به بهانه ی یکصدمین سال قیام نهضت جنگل به قصد دیدن خانه ای تاریخی به ماکلوان می روم. گزارش حاضر در رثای خانه ای است که سمبل مقاومت میرزا بود و حالا تنها ستونی از آن باقی مانده است.
برای دیدن این خانه و بازماندگان نهضت جنگل می باید به فومنات بروید، بعد از میدان اصلی شهر ماکلوان به سمت راست پیچیده و به روستای خانوانه بروید و پس ازآن به روستای بالا زیده.
مسجد صاحب الزمان بالازیده، بازسازی شده اما درخت خُوج معروفش(گلابی وحشی) در گوشه حیاط هست. این درخت خاطیان زیادی را به یاد دارد که بر تنه اش چوب و فلک کرده اند.
روبروی مسجد تابلوی «کوچه ی معین الرعایا» دیده می شود. در دو سوی معبر درختان تنومند آزادی است که شاخه برهم ساییده اند. هرچند برخی از این درختان تنها تنه و ریشه قطورشان برخاک نمایان است. کمی جلوتر درب خانه ای باز است مرد میانسالی لب حوض دست و صورت بر آب می زند. آدرس خانه حسن آلیانی را می پرسم. می گوید: خودم هستم چه کار دارید. گرفتگی صدایش نشان از حنجره ای بیمار دارد. سکوت و پرسش نو؛ منظورم همرزم میرزاست. یک مرتبه چین به ابرو داد و به قصد بیرون راندمان از حیاط خانه پا پیشتر گذاشت. دل چرکین است از قضاوتهای تلخ تاریخی درباره ی جدش که همنام خود اوست.
با صبر و همدلی، کمی آرام می گیرد. درد دلهایش که تمام شد، باز آدرس عمارت را می پرسم. گوشه حیاط را به من نشان می دهد. خانه ای محقر به سبک روستاهای کوهپایه، بامش کلش برنج و دیوارهایش سفید و فیروزه ای. می گوید: زلزله ی منجیل که آمد، عمارت ترک برداشت. ما هم به ناچار اینجا آمدیم و این خانه را موقت ساختیم.
عمارت جدش معین الرعایا را توصیف نموده و تاکید می کند: حسن خان اگر یاغی بود، از شاه قاجار لقب معین الرعایا نمی گرفت، حامی رعیت ها بود. مردم هم پیغام دادند تا از کربلا به آلیان برگردد. 7سال پشت و پناه میرزا بود، چرا تالش ها را بدنام می کنید!
آدرس خانه ی سیروس جنگلی را می دهد؛ برادرزاده زای میرزا کوچک خان. می گوید: از پرچین خانه ی او می توانید باقیمانده ی عمارت را ببینید.
سیروس جنگلی، دانش آموخته زبان انگلیسی و بازنشسته ی بانک کشاورزی است. در تهران زندگی می کرده و 30 سال پیش ، زودتر از موعد خود را بازنشسته کرده و اکنون در زمینهای آبا و اجدادی اش خانه ساخته است؛ در جوار عمارت معین الرعایا.
مادربزرگِ سیروس، کربلایی رقیه، دختر حسن خان آلیانی بوده و پدربزرگش، میرزا رحیم برادر میرزا کوچک خان. می گوید: اگرچند ماه زودتر آمده بودید، حکم زرکوب شاه قاجار را که به او لقب معین الرعایا داده بود؛ به شما نشان می دادم، به بهانه ی یکصدمین سالگرد قیام میرزا گرفتند تا چند روزه برگردانند!
او نگرش دیگری درباره جد مادریش دارد؛ اول یاغی بود بعهدها خان شد. حسن خان در اصل «حسن کیش دَرّه ای» نام داشت، بعدها خود را آلیانی نامید. کیش دره در آن زمان روستایی بود پر از شمشادهای وحشی که به آن کیش می گفتند. چند خانوار داشت و همانند روستای آلیان از کردهای کرمانشاه بودند که در دوره قاجار به اینجا کوچانده شدند.
او یادآور می شود: حسن آلیانی خان فومنات بوده هم در دوره قاجار و هم بعد از شکست میرزا. او دزدان و بدکرداران را به درخت خوج می بست. وقتی میرزا قیام کرد به او پیوست ولی در اثر خیانت ناکام ماند.
نوه اش امیررضا جنگلی، عکس قاب کرده ای را برایمان می آورد؛ تصویر عمارت باشکوهی که برای دیدنش آمده ایم. عمارتی که تنها یادگار سمبل آزادیخواهی در ملک اربابی است.
عمارتی دو طبقه با سبک معماری خوش نشین های کوهپایه غرب گیلان. عمارتی قرینه که با 5 پله از سطح زمین فاصله دارد. دور تا دور هر دو طبقه ایوان وسیعی است با ستونها و نرده های مشبک چوبی و درخت مویی که از سطح زمین به دور نرده های طبقه فوقانی پیچیده است. سقف شیب دارد عمارت به جای سفال پوشیده از لته های چوب تراش خورده است؛ به سبک بام پوشهای غرب گیلان .
امیررضا سیم خاردارهای کناره پرچین حیاط پدربزرگ را بالا می زند تا بتوانیم باقی مانده ملک بزرگ معین الرعایا را ببینیم. بخشی از شالیزارها در اثر تقسیم اراضی دست رعیت افتاده و حیاط بزرگ خانه بین وراث تقسیم شده است.
بقایای دو یخچال دیده می شود. حوض و آبراهی که در انبوه علف ها گم شده اند و گودال یکی از یخچالها محل تجمع زباله شده . درختان خوج و انار و کبریتی تاسف می خورند بر عمارت زیبایی که فروریخت و در انبوه سرخس و خزه و انجیر گم شد.
جمشید شمسی پور خشتاونی، شاعر معروف تالش زبان درباره تلاش های چندین ساله اش برای حفظ این عمارت می گوید. او که خود از اهالی «خشکنودهان»، روستایی نزدیک زیده است؛ می گوید: سال 1363 ، عکس هایی از این خانه گرفته ، به تهران رفتم. نزد دوستم تیمور گرگین که در روزنامه اطلاعات کار می کرد. می خواستم آگهی بدهد و کمک بگیریم از خیرین، سرمایه دارها و از تالشان مقیم تهران که خیلی از آنها در بازار تهران، اسم و رسم دارند، به اداره کل میراث فرهنگی رفتم. ولی کسی به داد این خانه نرسید.
شمسی پور با تاسف می گوید: حتی بعد از زلزله خانه هنوز سرپا بود و می شد مرمت کرد؛ بارها شخصا دست به دامن وراث آلیان خان شدم و گفتم نگذارید خانه ای که سمبل مقاومت میرزاست از بین برود. این خانه نشان می داد تالش ها چه خدماتی به نهضت جنگل کرده اند. خودم هم سرمایه اش را نداشتم.
وی پژوهشهای جدیدی درباره نعمت الله خان آلیانی و پدرزنش حسن خان آلیانی، غلامعلی بابا ماسوله، کربلایی نقره (شخصی که می گویند موجب کشته شدن میرزا و نعمت الله خان شد) منتشر کرده است. این پژوهشگر می گوید: متاسفانه همین بی توجهی به سمبل های هویتی در ماسوله موجب شد تا برخی شخصیت های جنگل رازآلود بمانند.
شاعر تالش زبان مقیم قزوین تصریح می کند: خانه اگر بود، بیش از 120 سال عمر نداشت. حسن خان تازه عمارت را ساخته بود که دست یاری به سمت میرزا دراز کرد. نیروهای جنگلی 7سال در این عمارت مستقر شدند. بعد از کشته شدن میرزا، تا سالها این خانه
سمبل نهضت و مقاومت بود و در خفقان رضاخانی مردم برخی روستاهای اطراف به بهانه ای اینکه امامزاده ای ندارند دسته های عزاداری تاسوعا و عاشورا را به بالا زیده می آوردند و دور خانه ی معین الرعایا می گرداندند و با این زیرکی سعی می کردند، ریشه های نهضت نخشکد.
شمسی پور از پیرمردی نام می برد که بانی این حرکت بوده است: «حبیب آبرومند» مسئول دسته عزاداری خشکنودهان هنوز زنده است و می تواند به صحت ادعا شهادت دهد. در کودکی خاطره گرداندن دسته ی عاشورا خشکنودهان به دور عمارت حسن خان آلیانی را به یاد دارم.
شمسی پور بحث مفصلی دارد درباره شخصیت نعمت الله خان آلیانی که فدایی میرزا شد. و علل ابهام در عملکرد حسن خان آلیانی. اما این نوشتار تنها به منظور پاسداشت عمارتی تاریخ ساز نوشته شد که در اثر بی توجهی متولین میراث فرهنگی نابود شد. بی شک واکاوی تاریخی مقاله ایی جداگانه می طلبد .
آیا بجا نیست شهرداری ماکلوان حداقل ماکتی از این خانه درست کند و در مسیر راه فومن ماسوله قرار دهد تا زمینه ای باشد برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره میرزا و نهضت جنگل؟!
تهیه و تنظیم: مهری شیرمحمدی 21/5/94
دیدار و گفتگو با نوادگان حسن خان آلیانی: روستای زیده بالا/ 20/5/94