سوسن چلچراغ که یکی از جاذبه های طبیعی و بی نظیر گردشگری در گیلان است، در رستنگاه خود غریب مانده و امکان بهره گیری از زیبایی های این گیاه فراهم نیست.
مهری شیر محمدی: سوسن چلچراغ تنها گونه ایرانی تیره سوسن است که وجود آن در ارتفاعات داماش رودبار گزارش شده و به دلیل کمیاب و در حال انقراض بودن، جزو گونه های گیاهی محافظت شده در کشور محسوب می شود.
در حال حاضر وسیع ترین منطقه رویش این گیاه زیبا در ارتفاعات داماش گیلان به مساحت یک هکتار مورد حفاظت قرار گرفته و محل رویش این گیاه که به ثبت ملی رسیده، در خرداد ماه (زمان گل دهی سوسن چلچراغ) میزبان تعداد زیادی گردشگر از نقاط مختلف کشور و جهان است.
چهل سال پس از شناسایی سوسن چلچراغ
رئیس اداره محیط زیست شهرستان رودبار درباره شناسایی گونه ایرانی و کمیاب سوسن گوید: لدر بوری (گیاهشناس فرانسوی) در سال ۱۳۵۴خورشیدی گل سوسن چلچراغ را شناسایی و به موزه لوور پاریس معرفی کرد.
بهروزآژند ادامه می دهد: امسال چهلمین سال شناسایی و معرفی گل کم یاب «سوسن چلچراغ» بوده و روستای داماش در ارتفاعات رودبار هرساله محل گل دهی این گیاه زیبا و کمیاب است.
وی می افزاید: گل سوسن چلچراغ، نام محلی این گل است که از خانواده لیلیوم بوده و به خاطر تلاش های لدر بوری به نام علمی «لیلیوم بوری» ثبت شده است.
حفاظت از گونه کمیاب سوسن
یکی از محیط بانان شهرستان رودبار نیز در مورد این اثر طبیعی حفاظت شده توضیح می دهد: اثرات طبیعی ملی در بالاترین سطح حفاظت می شوند و رسالت محیط زیست نیز حفظ گونه های طبیعی به همان شکل اولیه خود است به همین دلیل رویشگاه گونه کم یاب لیلیوم بوری در یک فضای بالغ بر یک هکتار و محصور شده، حفاظت می شود.
این محیط بان که نخواست نامش فاش شود می افزاید: دوره گل دهی سوسن چلچراغ، بسیار محدود بوده و معمولا بین خرداد و تیر ماه شاهد گل دهی این گونه گیاهی هستیم ولی بسته به شرایط جوی یک سال در داماش، زمان گل دهی کمی متفاوت است و معمولا سازمان محیط زیست در زمان پیک گل دهی سوسن چلچراغ -که معمولا نیمه خرداد است- اجازه می دهد گردشگران در بخشی از فضای حفاظت شده، از نزدیک سوسن چلچراغ را ببینند.
وی می گوید: گل های لیلیوم بوری، قامت بلندی داشته و گل های آن به صورت واژگون شکفته می شود، شکوفه های این گل با رنگ سفید و لکههای متعدد بنفش تیره و معطر، به صورت واژگون باز شده و انتهای گلبرگهای آن پوشیده از دانه های برجسته و پرچم های بسیار بلند است.
این محیط بان تصریح می کند: در بالاترین حالت، ۱۵غنچه بر روی یک پایه رشد می کند و به تدریج طبقه طبقه باز می شود. و از ابتدای گل دهی تا خشک شدن گلها تقریبا ۱۵ روز طول می کشد.
وی درباره دلیل نامگذاری این گونه به نام سوسن چلچراغ توضیح می دهد: به دلیل شکل قرار گیری گلها و واژگون بودن آن، اهالی داماش این گل را سوسن چلچراغ نامگذاری کرده اند و برخی اهالی هم به نوردهی این گل اشاره دارند که البته پایه و اساس علمی ندارد.
این محیط بان، خاطر نشان می کند: این تیره گیاهی که وجود آن در لنکران جمهوری آذربایجان نیز گزارش شده، از قدیم توسط اهالی روستای ییلاقی داماش در منازل کشت می شده ولی تاکنون امکان تکثیر این تیره لیلیوم در دیگر مناطق استان گیلان نبوده است.
وی یادآور می شود: یکی از پرورش دهندگان گل در گیلان، ۲۰سال است تلاش دارد این گل را در لاهیجان تکثیر کند، ولی تاکنون موفق نشده است.
محیط بان حافظ سوسن چلچراغ، در پاسخ به این سئوال که چرا محدوده حفاظت شده، فنس کشی شده می گوید: سوسن چلچراغ نخستین اثر طبیعی است که یک سال بعد از کشف توسط یک گیاه شناس فرانسوی ثبت ملی شد و اثرهای طبیعی که ثبت می شوند، توسط سازمان محیط زیست در بالاترین سطح حفاظت مورد قرار می گیرند.
وی می افزاید: تجربه ثابت کرده اگر گونه های گیاهی در شرایط رشد طبیعی خود نگهداری شوند، بهتر تکثیر می شوند تا اینکه انسان در تکثیر آن مداخله کند. همچنین به خاطر حساسیت بالای این تیره گیاهی، یک هکتار از رویشگاه این گیاه در داماش، محصور شده است.
این محیط بان یادآور می شود: با اینکه یک روز از سال سازمان محیط زیست اجازه می دهد گردشگران از نزدیک این گیاه را ببینند، ولی هر سال بعد از پایان مراسم با اینکه محدوده مشخص شده است؛ باز شاهد شکسته شدن و لگدمال شدن گل های سوسن چلچراغ هستیم.
نبود زیر ساخت های گردشگری برای بازدید از سوسن چلچراغ
با اینکه سوسن چلچراغ چهل سال است به عنوان یک اثر طبیعی ملی به ثبت رسیده است، ولی هنوز در خاستگاه خود نیز ناشناخته است.
البته در سال های اخیر با رشد فضاهای مجازی و رسانه های خبری، این اثر طبیعی بیشتر معرفی شده اما عمده ترین دلیل ناشناخته ماندن این جاذبه طبیعی، فقدان زیر ساخت های گردشگری و معرفی این اثر طبیعی ملی است.
بسیاری از زیر ساخت های توسعه گردشگری برای بازدید از این گل نادر هنوز مهیا نیست و مهمترین شاخصه دسترسی به این گل که همان راه های دسترسی به روستای داماش است، با ضعف جدی روبرو بوده وگردشگران و بازدیدکنندگان این گل کم یاب، از فقدان زیرساخت های گردشگری چه در مسیر بازدید و چه در محل رویش این گیاه که هر ساله میزبان تعداد زیادی گردشگر از نقاط مختلف کشور است، گله دارند.
یکی از مسافران که هرسال در همین ایام از تهران برای دیدن سوسن چلچراغ می آید می گوید: جاده مسیر دسترسی به روستای داماش در بسیاری از بخش ها اصلا زیرسازی مناسبی ندارد و در بخش های زیادی شبیه راه مال رو است. نه علایم خطری در پیچ های خطرناک است و نه گاردریلی که محافظ خودروها باشد.
مسافر دیگری که از سمت لوشان مسیر جیرنده را به داماش طی کرده، در همین راستا توضیح می دهد: بعد از اداره هواشناسی شهر جیرنده، راه دیگر آسفالت نیست با اینکه تا روستای داماش گردنه های خطرناکی وجود دارد، ولی نه تنها جاده زیرسازی نشده بلکه چاله های متعددی در مسیر است و همین برای مسافران خطرات جانی به همراه دارد.
مسافرانی هم که از جاده رشت- توتکابن به سمت داماش حرکت کرده اند نیز همین گلایه را دارند.
به گفته آنها جاده توتکابن تا «بره سر خورگام» وضعیت بهتری دارد ولی از روستای «پشتکلا» با وجود گردنه های متعدد و پیچ های تند، راه مناسب نیست. جاده یا اصلا آسفالت ندارد و یا راه خاکی بسیار ناهمواری دارد.
مسئولان به فکر نیستند
یکی از افراد محلی نیز درباره نبود امکانات گردشگری لازم برای بازدید کنندگان از سوسن چلچراغ به هم می گوید: با اینکه رویشگاه داماش شهرت جهانی دارد ولی مسولان بخش عمارلو به فکر توسعه زیرساخت های گردشگری منطقه نیستند.
به گفته حسین نورانی، آخرین باری که این مسیر آسفالت شده، سال ۱۳۸۳ و توسط یکی از صاحبان کارخانه های عمارلو بوده است.
وی توضیح میدهد: چند سالی است که همزمان با گل دهی سوسن چلچراغ، جشنواره ای در منطقه داماش برگزار می شود که متاسفانه دسترسی به این مکان با سختی های زیادی روبرو است و این مسیر هنوز جاده مناسبی برای تردد ندارد.
با این تفاسیر به نظر می رسد که نبود امکانات لازم برای بازدید از سوسن چلچراغ، لذت بردن از این جاذبه طبیعی گردشگری را با سختی های زیادی همراه کرده و توجه به زیرساخت های گردشگری در این منطقه برای بهره گیری از کمیاب ترین جاذبه طبیعی گیلان، ضرورتی اجتناب ناپذیر است.
روزگاری خراطی و صنایع دستی ساخته شده با چوب، یکی از مهمترین صنایع پررونق در گیلان بود. راسته بازار پیرسرا و همچنین راسته بازار مسگرها، تعداد زیادی کارگاه چوب بری بود. یکی از این صنایع دستی پر طرفدار، « شانه چوبی » بود که در انواع مختلف ساخته و بفروش می رسید. شانه های چوبی گیلان در اشکال خاصی ساخته می شد حتی چوب آن نیز از نوعی درخت جنگلی منحصر بفردبود. هنر خراطان گیلانی حتی بعد از مرگ نیز بر روی سنگ قبرها حک می شد و تصویر شانه چوبی ، یکی از نقوش تزیینی سنگ قبرها بود و هنوز هم در گورستان ها بر روی سنگ قبرهای قدیمی می توان «نقش شانه چوبی» را که در دو طرف دندانه داشت؛ مشاهده کرد. این نقش عمدتا بر روی سنگ قبرهای زنان درگذشته حک می شد.
شانه های چوبی ساخته شده در گیلان به دیگر استان ها نیز صادر می شد ولی این روزها نه شانه چوبی به اصالت گذشته ساخته می شود و نه شانه های چوبی خریدار دارد! شانه چوبی در بازارهای صنایع دستی عمدتا ، ساخته چشم بادامی های چینی است. آن هم در کیفیتی بسیار پایین و با دندانه هایی بسیار لرزان.
یادی از هنرمندان شانه ساز
«بیژن شانه چیان»75ساله ، یکی از سازنده های شانه های چوبی است که دستگاه شانه سازی اش بیش از 25 سال است که در گوشه خانه خاک می خورد. پدر و پدران و عموها و برادرهایش همه شانه چوبی می ساختند و در دورانی که نام فامیل برای شناسنامه انتخاب می کردند، بواسطه همین شغل، «شانه چیان» نام گرفته است.
بیژن از وقتی 15 سال داشت، در راسته بازار مسگرهای رشت، همراه پدر و برادرانش شانه چوبی می ساخته است. او هنوز در همین راسته کاسبه کار است اما حالا عمده کالایش، دیگ های رویی و ظروف آشپزخانه است. قاشق های چوبی، کفگیر و گوشتکوب چوبی که یکی از جنگل نشینان برایش می سازد.
شانه های چوبی چینی، فراوان و بی کیفیت
تعداد اندکی شانه چوبی لابه لای وسایلش پیداست. قیمت را می پرسم می گوید: دانه ای 2000 تومان. خودش نساخته ولی نه نام سازنده اش را می شناسد و نه می داند این صنعتکار کجا زندگی می کند. فقط می داند در منزلش می سازد و گاه گداری برای فروش به راسته مسگرها می آورد.
«بیژن شانه چیان» درباره کیفیت این شانه می گوید: جنسش خیلی ضعیف است. سابق ما روزی تا 5000شانه چوبی با چوب جنگلی شمشاد می ساختیم. چوبش بسیار بادوام بود ولی حالا قطع این درخت جنگلی قدغن است.
او ادامه می دهد: پیش از انقلاب، چوب درخت شمشاد را –که در زبان محلی به آن کیش می گویند- خود دولت به صنعتکاران می داد ولی حالا این درخت درحال انقراض است و دولت هم اجازه قطع کیش را به ما نمی دهد.
شانه چیان یادی از شانه سازهای قدیمی می کند و می افزاید: آقای جوزایی یکی از شانه سازهای حرفه ای این راسته بود. متاسفانه عدم حمایت مسئولان از تولیدات داخلی باعث شده استادکارهای ما هنر خود را زیر خروارها خاک ببرند.
هنرمندانی که به مشاغل دیگر روی آورده اند
«حسن پیامی مقدم»، 58 ساله از دیگر استادکاران این حرفه است که 50 سال ، دندانه از چوب بریده است. 50سال، عطر چوب، ذوقش را برای ساخت شانه های چوبی می فریفت. ولی حالا 15 سالی می شود که هنری را- که از نیاکانش آموخته -، به کناری نهاده و برای امرار معاش با ورق های پلاستیکی، شابلون هایی طراحی می کند تا به کار گچکاران بیاید.
از او می پرسم چرا دیگر شانه چوبی نمی سازی؟ با دلسردی می گوید: نه دیگر توانش را دارم و نه مواد اولیه اش یافت می شود. تازه اگر هم بسازم کو مشتری؟! تا وقتی مسئولان ما از تولید کننده داخلی حمایت نکنند، باید هم جنس بی کیفیت چینی جای صنعت ما را بگیرد.
پیامی مقدم، در گوشه حجره اش در بازار مسگرها، پلاستیکی را بیرون می کشد. محتویاتش، چندین نوع شانه چوبی ساخته خودش است. توضیح می دهد که هر کدام از این شانه ها مناسب کدام مو است؛ موی پر پشت و کم پشت، را نباید با یک نوع شانه مرتب کرد.
او آخرین دس هنرش را به یادگار نگه داشته و می گوید: اگر این شانه ها هم از بین برود، هنر من تا ابد از بین رفته است. چه کسی باور می کند من چنین هنری داشته ام؟ وقتی شانه چوبی چینی بی کیفیت 2000 تومان خرید و فروش می شود، شانه 20هزار تومانی را کسی می خرد؟! با این جنس های بی کیفیت چینی مردم هم به کیفیت محصول داخلی بی اعتماد شده اند.
تصویر پدرش «یدالله پیامی مقدم» را بالای سرش در مغازه نصب کرده و به یاد می آورد که پدرش هم در همین مغازه پشت دستگاه خاک چوب می خورده. او تاکید می کند: پدرم استادکار شانه سازی بود و محصولاتش در تمام ایران زبانزد بود.
پسرش هم در صنایع چوب استادکار است ولی ساخت شانه چوبی را به او یاد نداده، می گوید: این هنر دیگر خریداری ندارد با وجود برس های پلاستکی دیگر کسی به فکر شانه چوبی نیست.
کمبود مواد اولیه و ممنوعیت قطع درخت شمشاد
او هم از فقدان چوب شمشماد می گوید و ادامه می دهد: جنگلهای کیش هم از بین رفته و منابع طبیعی اجازه قطع این درخت را نمی دهد.
«پیامی مقدم» هم گله دارد از متولیان صنایع دستی و می گوید: چندین بار آمدند و از حرفه من فیلم گرفتند ولی در عمل حمایتی از صاحبان صنایع داخلی نمی بینیم. من دیگر نباید با این سن و سال برای کارهای ساختمانی شابلون ببرم. هنر من چیز دیگری است. می توانستم سرپرست کارگاهی باشم که مسئولان حمایتش می کنند و من تجربه و هنرم را به جوانترها آموزش دهم.
او ، وعده های مسئولان در حمایت از صنایع دستی داخلی را تنها «نوشداروی بعد از مرگ سهراب» توصیف می کند. نوشدارویی که می باید بر سر مزار استادکاران شانه ساز ریخته شود. او تصریح می کند: مسئولانی که تنها به ارائه مدرک به دیگران سعی دارند آماری از توسعه صنایع دستی ارائه دهند؛ حتی بررسی نمی کنند جوان تازه کاری که مدرک فنی حرفه ای گرفته، الفبای این صنعت را بلد است یا تنها به دنبال دریافت تسهیلات است.
یکی از دلایل کاهش صنعت شانه سازی در گیلان، کاهش گونه جنگلی شمشاد است که برای ساخت شانه چوبی استفاده می شد. کاهش این گونه جنگلی مقاوم، موجب رکود صنعت شانه سازی طی 30 سال اخیر شده است.
یک کارشناس ارشد منابع طبیعی در مورد درخت شمشاد می گوید: شمشماد گونه ای کمیاب از جنگلهای هیرکانی است و در زبان محلی به آن کیش می گویند. کیش درختی است با بافتی متراکم و بسیار فشرده که از آن به علت بافت پارانشیم فراروان و صدا دهی خوب در ساخت سازه های موسیقی هم استفاده می شود.
سید مومن منفرد می افزاید: در گذشته این گونه درختی در گیلان بسیار زیاد بود و روستاهای زیادی بخاطر وجود این درخت به کیشستان و یا شمشادستان نامیده می شدند. این گونه درختی بخاطر سرسبزبودنش برای مردم مقدس بود و در بقعه ها هم کاشته و نگهداری می شد .
منفرد یادآور می شود: بجز استحکام، به دلیل مقاومت زیاد این چوب در مقابل آفت ها، کرم ها و حشرات، در ساخت صنایع چوبی بسیار کاربرد داشت. با اینکه این گونه درختی به دلیل برداشت های بی رویه در گذشته ممنوع است، ولی باز شاهد قاچاق این چوب هستیم.
وی به از بین رفتن این گونه جنگلی با نوعی آفت اشاره می کند و می افزاید: بجز این آفت، ردپای استعمار در بهره برداری وسیع از جنگلهای شمال ایران نیز در اسناد تاریخی زیاد است. قراردادهای ننگینی که با روس و انگلیس در دوران ناصرالدین شاه به این سو بسته شد تا خرج سفرهای شاهان قجری به اروپا تامین شود، موجب قطع بی رویه این گونه درختی شد.
معاون صنایع دستی میراث فرهنگی استان گیلان، اما حرفی از درخت شمشاد در ساخت شانه چوبی نمی زند و تنها اشاره می کند که صنعتکاران شانه سازی از چوب درختان مقاوم نظیر صنوبر و آزاد برای شانه سازی استفاده می کردند.
برنامه حمایتی معاونت صنایع دستی از خراطان
سلمان شاه محمدی، درباره پیشینه این هنر در گیلان می گوید: کشفیات باستان شناسی نشان می دهد ساخت لوازم آرایشی و زینتی در گیلان به هزاره اول قبل از میلاد می رسد. و این صنعت در استان های دیگر از جمله، کردستان، اراک و تهران هم رواج داشته است. با این حال نمی توان به طور مشخص قدمت این هنر را در گیلان مشخص نمود زیرا چوب هر اندازه هم که مقاوم باشد، در هوای مرطوب گیلان به سرعت تجزیه می شود.
شاه محمدی یادآور می شود: در حکاکی های موجود در سنگ قبرهای گیلان که افزون بر 400سال قدمت دارد، تصویر شانه های چوبی هم دیده می شود و این تصاویر نشان دهنده قدمت این هنر است.
معاون صنایع دستی، در پاسخ به این سئوال که این معاونت چه برنامه ای برای رونق و احیای این هنر و صنعت دارد، خاطر نشان می سازد: هنرمندانی که با چوب سرو کار دارند یعنی خراطان توسط میراث فرهنگی شناسایی شده و حدود 130نفر فعال این رشته در سازمان دارای شناسنامه و کارت شناسایی هستند.
وی از برنامه های حمایتی به منظور اعطای وام هایی با 4درصد بهره به فعالان این هنر خبر می دهد و می افزاید: طرحی در دست اقدام است و سازمان بنا دارد، مواد اولیه مرغوب یعنی چوب لازم به خراطان را با کیفیت مناسب و با قیمت ارزان در اختیار این هنرمندان قرار دهد.
لزوم خلاقیت در صنایع دستی سنتی
اما سئوال اینجاست، با وجود اشباع بازارهای داخلی از اجناس خارجی با قیمت کمتر از جنس داخلی، چگونه هنرمندان داخلی می توانند تولید انبوه داشته باشند؟ شاه محمدی در این زمینه می گوید: مرغوبیت یک کالا همواره مشتریان خود را خواهد داشت. و بنظر می رسد، صحبت از جنس چینی مقداری اغراق در تبلیغات باشد. در آستانه نوروز سازمان 592 نمایشگاه صنایع دستی و با حضور هنرمندان داخلی در سراسر استان گیلان برپا کرد و با استقبال کم نظیر خرید صنایع دستی از سوی گردشگران، ما با کمبود محصولات تولید شده مواجه شدیم.
وی یادآوری می کند: هنرمندانی که بخواهد در نمایشگاه های داخل کشور و حتی خارج از کشور شرکت نموده و هنرهای دستی خود را عرضه نمایند، مورد حمایت سازمان قرار می گیرند.
معاون صنایع دستی تاکید می کند: هنرمندان صنایع دستی می باید با سلیقه روز مشتری هم در طرح های خود خلاقیت و ابتکار به خرج دهند. در حال حاضر برخی شانه سازهای سنتی گیلان ، در رشته های دیگر صنایع چوب، محصولات هنری تولید می کنند. در حالی که با ارتقا و توجه به سلیقه مشتریان نسل جدید، می توانند، هنر خود را تداوم دهند.
تهیه و تنظیم: مهری شیرمحمدی 14/2/95
نخستین بار و در دهه 1340 شادوران «منوچهرستوده»، در ابتدای جلد دوم مجموعه « از آستارا تا استراباد»، ذکری از دیواره نگاریهای بقاع شرق گیلان و برخی نقاشان بنام آنها نمود.
1000مزار گیلان منتشر می شود
پس از آن توجه به پژوهش، تحقیق در این نقاشی های مذهبی به عنوان بخشی از هویت گیلان مورد توجه قرار گرفت. محمد تقی پور احمد جکتاجی، توانست بین سالهای 1361 تا 1364 شمسی، 1000 بقعه و زیارتگاه را در مناطق مختلف گیلان شناسایی و ثبت نماید. اما این کتاب قطور هنوز به چاپ نرسیده و مولف امیدوار است بتواند در سال جاری کتاب « 1000مزار گیلان» را منتشر نماید. تلخیصی از این پژوهش در سال 1385 با عنوان « فرهنگ عامیانه ی زیارتگاه های گیلان» از سری 19 کتاب های «دانشنامه فرهنگ و تمدن گیلان» منتشر شده است.
جکتاجی در باره ضرورت پژوهش در بقعه ها می گوید: عصاره فرهنگ عامه را در بِقاع متبرکه می توان جستجو کرد و بنای بقعه ها در واقع تجلی گاه ذوق و هنر ساکنان روستاهای اطراف بقعه ها بود.
وی می افزاید: از زمانی که دکتر ستوده اقدام به ثبت بقعه ها نمودند، پس از آن تعداد زیادی از این بقعه ها تخریب شدند. بخصوص بعد از انقلاب اسلامی، بسیاری از این بناها به بهانه تجدید بنا و با تقلید از هم تخریب، و بافتی جدید پیدا نمود. زلزله سال 1369 منجیل هم مزید بر علت شد و بقعه های زیادی را هم تخریب کرد.
سنت نقاشی در بقعه های شرق گیلان
مدیر مسئول نشریه گیله وا، درمورد سنت نقاشی دیواری در بقعه ها می گوید: نقاشی بر دیواره بقاع نوعی سنت هنری بود و از دوره صفویه رواج یافت. در گیلان این نوع نقاشی ارتباطی با شخص مدفون شده نداشت و با ساختمان و معماری بقعه هم تناسبی نداشت. معمولا متولی یا اهالی، نقاشی را استخدام و به سفارش بانی یا به دلخواه، نقاشی هایی بر جداره داخلی و خارجی بقعه ها می کشیدند.
عمده این نقاشی ها وقایع کربلا بود. وقایعی نظیر معراج پیامبر(ص)، بهشت و دوزخ، ضامن آهو، حضرت علی(ع) و... هم تصویرگری می شد. به این گونه بقعه ها، « بقاع نقشین بقعه» می گفتند. نقاشی ها عمدتا نگاه نقاش را نشان می داد؛ نقاش، شخصیت ها را بر پایه منصب، اهمیت، شخصیت و شهرت، کوچک و بزرگ و یا زشت و زیبا و گاه با اغراق نشان می داد.
جکتاجی خاطر نشان می سازد: نقاشی بقعه های گیلان، شاید عمری حدود 100 سال داشته باشد و معمولا هر چند 10 سال یکبار مرمت می شد از اینرو لایه لایه بنظر می رسد. قدیمی ترین نقاشی دیواری بقعه تاریخ 1301 قمری را دارد و مربوط به «شصتان رود لنگرود» است.
وی تصریح می کند: اکثر این نقاشی های دیواری در شرق گیلان رایج است. تنها بقعه با نقاشی دیواری برجسته در غرب گیلان، در روستای «لیچا» از توابع لشت نشا ست که آن محل زمانی زیر نفوذ «سادات کیایی» شرق گیلان بود.
انتشار کتاب « چهل مجلس؛ دیوار نگاره های زیارتگاه های گیلان» که به همت «پیمان عیسی زاده» و مشارکت حوزه هنری گیلان در سال 1392 منتشر شد، زمینه معرفی این نوع نقاشی ها را هم بیشتر فرآهم آمد.
اساتید نقاشی بقاع متبرکه گیلان
یکی از کارشناسان سازمان اسناد و کتابخانه ملی گیلان درباره این نوع نگاره ها در گیلان می گوید: از دوره ناصرالدین شاه نقاشی وقایع عاشورا بر دیوارهای بقاع متبرکه مورد توجه بیشتر هیات امنا و رهبران مذهبی گیلان قرار گرفت. در سالهای انتهایی پهلوی اول، اکثر اماکن مذهبی منقش به آثار نقاشان سنتی بود و زیبایی خاصی را به زوار می داد.
علی امیری، ضمن ابراز تاسف از تخریب این نقاشی ها و معماری بقعه ها به بهانه نوسازی، یادی از نقاشان بنام لاهیجانی کرده و می افزاید: استاد «غلامحسین نقاش»، سرآمد نقاشان دوره قاجار در گیلان بود. معروفترین اثر نقاشی وی، مجموعه تاریخی «چهارپادشاهان» لاهیجان است که در سال 1311 خورشیدی، توسط پسرش مشهدی آقاجان بار دیگر مرمت شد. پسر دیگر این استاد، یعنی «ابراهیم» نیز دیورانگاری را از پدر فراگرفت.
وی می افزاید: پرکارترین نقاش زیارتگاه های مذهبی شرق گیلان، «مشهدی آقاجان» است که بعد از فوت پدر، به اتفاق ابراهیم، بسیاری از بقعه های شرق گیلان را نقاشی و یا مرمت کردند. از جمله آثار آقاجان؛ دیوارنگاره های بقعه «آقاسید ابراهیم دره کجید املش»، (1296ش)، «بقعه سید حسن لیالستان»- که تخریب شد- و «بقعه آقا سیدعلی متعلق محله رودبنه» است که خوشبختانه با وجود آسیب های زیاد هنوز پابرجاست.
امیری خاطر نشان می سازد: در بین نقاشان بنام، «سید محمد نقاش» اردبیلی را هم داریم که در جوانی نزد استاد آقاجان نقاشی را آموخت ولی بیشتر در عمارت های اعیان نقاشی می کرد. همینطور «استاد رضا نقاش لاهیجانی» که شاگرد استاد غلامحسین و پسرش آقاجان بود و می توان او را از آخرین نقاشان بنام بقاع متبرکه گیلان دانست. مهمترین اثر او «بقعه آقا سید حسین روستای دموچال لاهیجان» است. «استاد عباس نقاش خمیرکلایه ای» و «سید قاسم نقاش» و «ملک نقاش» نیز از شاگردان این پدر و پسر بودند.
برگزاری اولین همایش ملی نقاشی ها و دیوار نگارههای مذهبی ایران
حالا فعالیت های پژوهشی در حوزه نقاشی های بقاع گیلان به بار نشسته و شهرداری لاهیجان به همت دانشگاه گیلان قرار است «اولین همایش ملی نقاشی ها و دیوار نگارههای مذهبی ایران» را برگزار نماید.
«دکتر مینو خاکپور»، دبیر علمی این همایش در این باره می گوید: این همایش تخصصی به منظور شناساندن و حفاظت از نگاره های مذهبی بر بدنه، سقف و جداره های داخلی و بیرونی مکان های مذهبی است.
وی می افزاید: به دلیل پراکندگی زیاد این نقاشی ها در بقاع شرق گیلان، ابتدا قرار بود مختص استان گیلان برگزار شود، ولی به دلیل مشاهده اینگونه نقاشی ها در اصفهان، مازندران و کاشان، قرار است همایش ملی برگزار گردد.
این استاد دانشگاه یادآور می شود: نهادهای فرهنگی دیگری همچون ادراه کل میراث فرهنگی و اداره کل ارشاد استان، دانشگاه آزاد لاهیجان، سازمان اسناد و کتابخانه ملی و حوزه هنری گیلان نیز در این همایش علمی مشارکت داشته و دانشگاه آزاد لاهیجان میزبان این همایش خواهد بود.
عضو هیات علمی دانشگاه علم و فرهنگ رشت، در پاسخ به این سئوال که چرا پراکندگی این نقاشی ها در شرق گیلان بیشتر است، تصریح می کند: به دلیل ممانعت های مذهبی، صورت گری در معماری ما رواج نداشته و از دوره صفویه به این سو، شاهد چهره نگاری هستیم و ابتدا در کاخ ها کاربرد داشت. از صفویه به این سو، نوعی نقاشی و چهره نگاری در بقاع مذهبی رواج یافت که به دلیل مکان، طبیعتا بن مایه های مذهبی داشت. جوهره این نقاشی ها ، عمدتا حوادث کربلاست و به همین دلیل در بقاع شیعی نشین شرق گیلان نمود بیشتری دارد. در حالی که در غرب گیلان کمتر شاهد چنین نقاشی هایی هستیم. در دیگر مراکز مذهبی نظیر مساجد، عمدتا «خط نگاره» داریم که برگرفته از آیات کلام الله، احادیث و یا آواهایی به یاد حوادث کربلا ست.
خاکپور متذکر می شود: علاقمندان به شرکت در این همایش علمی می توانند با مطالعه محورهای همایش، از سایت دبیرخانه، تا تاریخ 15مرداد مقالات خود را به دبیرخانه همایش ارسال نمایند. وی وعده می دهد همایش هفتم مهرماه در دانشگاه آزاد لاهیجان برگزار خواهد شد.
تهیه و تنظیم: مهری شیرمحمدی 5/2/95
شهر لنگرود، از جمله شهرهای تاریخی شرق استان گیلان است که در زمان نادرشاه افشار، صاحب بندر و کارگاه کشتی سازی شد. وجود این بندر موجب رونق اقتصادی این شهر گرید.
نقش رودخانه لنگرود در مناسبات تجاری منطقه
شاخصه مهم جغرافیایی این شهر، رودخانه عمیقی است که سالهای گذشته عمق و وسعت زیادتری داشت و آب آن با جریانی آرام از بسیاری از محلات قدیمی لنگرود عبور کرده و از ساحل چمخاله به دریای خزر می ریزد. رودخانه لنگرود و شعبات آن در گذشته کار تردد بار و کالا را هم بر عهده داشت. عکسهای قدیمی لنگرود، گویای تجمع کرجی بانانی است که با قایق های بلند محلی که «نودنبال» خوانده می شد، انواع خربزه محلی و صیفی جات و بار نمک و ماهی و کالاهای وارداتی از شوروی را در نزدیکی پل خشتی لنگرود برای عرضه تجمع می کردند.پلی که تاریخ آن را به دوره ایلخانی نسبت می دهند.
مجموعه بناهای اطراف این پل و دو سوی رودخانه لنگرود در فشکالی محله و انزلی محله، مهمترین مرکز تجاری لنگرود بود. بناهایی که مردم این شهر هنوز با آن خاطره نوستالژیک دارند.
تخریب مراکز تاریخی لنگرود با آزادسازی حریم رودخانه
متاسفانه به نام آزادسازی حریم رودخانه لنگرود، تعداد زیادی از این بناها بدون توجه به ویژگی های معماری، و سابقه تاریخی، فرهنگی و تجاری آن یکی یکی در حال تخریب است. در دو سوی محله مذکور هنوز می توان عمارت هایی را دید که پایه های بنا داخل آب بنا شده است. زمانی که از بالای پل خشتی لنگرود، سطح آب رودخانه را می نگرید، تصویر بناهایی را می بینی که در آب نمایان است، این تصاویر وقتی دل انگیز تر می شوند که با پرتاب سنگ کوچکی بر سطح آب، تصویر عمارت دچار لرزش می شود، ولی خود بناها با گذشت سده ها، هنوز پابرجا هستند مگر آنکه پتک آزادسازی حریم رودخانه تن خسته شان را فرواندازد.
عمارت های 200ساله توسلی، بازتابان معماری بومی در داخل رودخانه
دو عمارت شاخصی که هنوز در این محله باقی مانده، میراث عباس زاده توسلی، از تجار معروف لنگرود بود که مرتب به شوروی رفت و آمد می کرد و بخشی از بارگیری و تردد کالاهای تجاری اش را با استفاده از همین رودخانه انجام می داد.
دو بنای چسبیده به هم در دو طبقه و با دربی مجزا و با معماری بی نظیر بومی -اروپایی که در هیچ جای ایران قابل مشاهده نیست. متاسفانه به دلیل دست به دست شدن این بناها پس از فوت حاج عباس و پسرش محمد ، دستکاری های غیر اصولی در بنا هم زیاد شده و آهنگ تخریب این بناها سرعت بیشتری یافته است. به عنوان نمونه بنای قدیمی تر، دری در طبقه نخست به سوی رودخانه داشته که هم اینک مسدود شده است.
برای آنکه این بناها را از نزدیکتر ببینید، می باید به انزلی محله لنگرود، بالاتر از مسجد اشکوری به محله «سالی پاکِه» بروید. عمارت های دوطبقه با پنجره های چوبی، خراطی شده، سقف سفالین و دیوارهایی قطور به رنگ سفید و آبی لاجوردی که یک طرف پایه های عمارت کاملا داخل آب رودخانه بنا شده است. بیشتر اوقات تصویر این دو عمارت بر سطح آب رودخانه می افتد.
سالی پاکه لنگرود و کارگاه صندوق سازی که آتش گرفت
«محمود نمکچیان»، یکی از ساکنان قدیمی انزلی محله می گوید: «سالی پاکه» محله ای بود که ماهیگیران در آنجا برای ماهیگیری جمع می شدند. آب رودخانه در آن زمان خیلی زیاد و پاکیزه بود و ماهیان زیادی در این محدوده جمع می شدند و ماهیگیران نه با قلاب بلکه با سالی (تورهای مخصوص ماهیگیری) ماهی می گرفتند.
نمکچیان می افزاید: محدوده مذکور در زمان جنگ جهانی صندوق سازی بود. در گذشته صندوق را از بادکوبه وارد می کردند کم کم صنعتگران لنگرودی این حرفه را یاد گرفته و در همین محله صندوق می ساختند. بعدها این کارگاه آتش گرفت و از بین رفت. بخشی از زمین کارگاه صندوق سازی و اطراف آن را حاج عباس و پسرش محمد این عمارت های باشکوه را ساختند.
حاج عباس همچنین نزدیک پل خشتی تیمچه زیبایی ساخته بود و با قایق اجناسی را که از شوروی وارد می کرد، در این بازارچه تخلیه می کرد. متاسفانه در حال حاضر تنها آثار این تیمچه لب رودخانه پیداست. ولی خانه توسلی و پسرش هنوز سالم است. معماری خانه بی نظیر است و
پایه های عمارت داخل آب رودخانه بنا شده و با وجود قدمت200 ساله این عمارت ها، هنوز سرپا هستند.
عمارتی که جزو اولین مدارس لنگرود بود
وی می افزاید: در فصل بارندگی، گاهی بارش به حدی زیاد است که آب رودخانه بالا آمده و تا نصف عمارت داخل آب می رود. این عمارت بسیار محکم ساخته شده و به گفته کهنسالان، ملاط بنا مخلوطی از ساروج و آهک و تخم مرغ است و به همین دلیل هنوز نم نکشیده است.
یکی دیگر از کهنسالان این محله، که نخواست نامش عنوان شود، می گوید: خانه محمد توسلی بعدها به اسکندری نامی فروخته شد و خانه پدری محمد، به یکی از مدیران آموزش و پرورش واگذار شد و او خانه را تبدیل به مدرسه کرد. مدرسه ابتدا نام «پهلوی» داشت و بعدها به نام مدرسه «نظام» تغییر نام داد. تا بعد از انقلاب و حدود 15 سال پیش هم کاربری مدرسه داشت و بعدها به «علی نژاد» نامی فروخته شد.
یکی از وراث علینژاد نیز این مطلب را تایید نموده و می گوید: پدر من خانه را از شخصی خرید که ملکش را به آموزش و پرورش اجاره داده بود.
«محمد محمدی بندری» ، شاعر و پژوهشگرلنگرودی در مورد تاریخچه آموزش و پرورش لنگرود می گوید: اولین دبستان لنگرود در سال 1298 شمسی و در یک ملک اجاره ای تاسیس شد.
وی می افزاید: خانه حاج عباس زاده توسلی را شخصی به نام «وهاب زاده» خرید که بعدها به اجاره آموزش و پرورش درآمد.
در حال حاضر یکی از وراث علینژاد در بنایی که مدرسه پهلوی بوده ساکن است و گویا این ملک می باید بین 11 ورثه تقسیم گردد. متاسفانه تلاش خبرنگار ما برای بازدید داخلی این ملک خصوصی نتیجه نداد. اما ظاهر بنا و رشد بیش از حد انجیرهای روییده بر دیوار و سفال های خانه نشان می دهد که فرسایش بنا سرعت زیادی یافته است.
خانه محمد توسلی نیز در جوار عمارت قدیمی تر است. هرچند برخی اهالی می گویند این بنا نیز مدتی در اجاره آموزش و پرورش بوده و مدرسه دخترانه بوده است؛ ولی حرفهای ضد و نقیض اهالی را نمی توان مستند دانست. این خانه ابتدا به اسکندری نامی فروخته شده و هم اکنون نیز در اجاره پیرزنی تنهاست. برخی از پنجره های چوبی عمارت تعویض و آهنی شده است و درب عمارت نیز بی شک چوبی بوده و حالا فرم آهنی به خود گرفته است. این عمارت نیز حال و روز خوشی ندارد و زباله هایی که مردم اطراف رودخانه رها کرده اند، قطعا موجب ازدیاد موش و جویده شدن دیوارهای این خانه شده است.
از همه نگران کننده تر، آزادسازی حریم رودخانه توسط شهرداری لنگرود است که دو سالی است تخریب از آن سوی پل خشتی آغاز شده و حمام قدیمی نزدیک پل خشتی را هم به تازگی تخریب کرده اند. بیم آن می رود که شهرداری لنگرود در آزادسازی حریم رودخانه این بناهای باشکوه را هم تخریب نماید.
با اینکه دکتر میر صالحی، کارشناس مسئول ثبت آثار تاریخی وعده می دهد که به زودی از این بنای تاریخی بازدید نموده و شرایط ثبت آنها را( در صورت واجد شرایط بودن) در میراث فرهنگی کشور تسهیل می نماید، ولی مشخص نیست این پروسه ادرای چقدر زمان می برد. بدبینی زمانی افزون می شود که وراث علینژاد هم به دنبال دریافت سهم ارث خود هستند.
نقش موثر شهرداری در حفظ و تغییر کاربری عمارتهای توسلی
در چنین شرایطی تنها شهرداری لنگرود است که می تواند نقش موثری در حفظ چنین عمارتی داشته باشد. با توجه به قرار گیری این بناها در حریم رودخانه، قطعا مالک آینده حق ساخت و ساز جدید در حریم رودخانه را ندارد و تنها باید ملکش را به شهرداری بفروشد. قرار گیری این عمارت ها نزدیک پل خشتی و مجموعه تاریخی فشکالی محله، موقعیت این بناها را ممتازتر می کند. بنابراین شهرداری می تواند با پرداخت قیمت معاوض به مالک یا مالکین، عمارت بزرگ تجار لنگرود را از خطر تخریب حفظ نموده و حتی با تغییر کاربری آن ، برای خود درآمد زایی نماید.
متاسفانه تلاش های پی در پی خبرنگار ما برای گفتگو با شیخ طاهر، رئیس شورای شهر لنگرود و کحالی شهردار لنگرود نتیجه نداد. با توجه به اینکه بودجه هنگفتی از سوی دولت برای احیای بافتهای فرسوده لنگرود به شهرداری لنگرود تخصیص یافته است؛ انتظار می رود، با خرید و تغییر کاربری این دو بنا- که تنها بناهای باقی مانده لنگرود است که بخشی از آن در آب قرار دارد- یک حرکت فرهنگی ماندگار در کارنامه شورای چهارم لنگرود باقی بماند.
تهیه و تنظیم: مهری شیرمحمدی 23/2/95
در روایات های عامیانه ی گیلان، تاریخ ورود کرم ابریشم به کرانه دریای خزر مربوط به عصر تورات است. می گویند یعقوب پیامبر در دوران جراحت خود این کرم را نزد گیلک ها به امانت گذاشت.
آنچه از مستندات تاریخی باقی مانده، از زمان پادشاهی تیمور لنگ، تولید ابریشم با پرورش نوغان در گیلان رواج داشته است.
بیشتر شهرهای استان گیلان تولید کننده ابریشم بودند و عمده ترین مرکز تولید ابریشم روستاهای لاهیجان و سپس لنگرود بود. بخصوص در زمان صفویه با گسترش ارتباطات تجاری با اروپا، نوغانداری هم رشد چشمگیری یافت. ولی از زمانی که در دوره پهلوی اول و بین سالهای 1310 شمسی، نوغانداری دولتی شد، آهنگ افول نوغانداری گیلان هم نواخته شد.
حالا دوک نخ ریسی سنتی ابریشم از حرکت بازمانده و اداره های نوغان هم افتان و خیزان به حیات خود ادامه می دهند. در این میان، بناهای اداری نوغان در شهرستان های استان نیز یکی یکی تغییر هویتمی دهند.
ویژگی های بنای تاریخی اداره نوغان لنگرود
یکی از بناها- که سمبل روزگار توسعه نوغانداری در گیلان بود- در شهر لنگرود قرار دارد. این بنا در جنوبی ترین ضلع اداره فعلی توسعه نوغانداری لنگرود، نفس های آخر را می کشد.
بنایی با معماری منحصر بفرد سنتی گیلان در دو طبقه- که هر چند وسعت کمی دارد- ولی با وجود رنگ پریدگی همچنان زیباست.
بنا در نزدیکی اداره زندانهای لنگرود و کمی جلوتر از میدان ابریشم و در نزدیکی خیابان شهید باهنر قرار دارد. روبروی اداره المانی در میدانی کوچک نصب شده و کرم های ابریشم بر روی یک پایه بتنی نیم دایره در حال خوردن برگهای درخت توت هستند. همین المان بیینده را برای دیدن ساختمان قدیمی اداره نوغان – که در داخل کوچه قرار دارد- وسوسه می کند.
بنایی که سمبل توسعه نوغانداری در شرق گیلان بود
نمای ساختمان شمالی است و بالکنی از طبقه دوم به سمت خیابان دارد. بنا به سبک معماری گیلان در دو طبقه قرینه ساخته شده و بام آن سفال پوش است. سقف بنا همسطح نیست و یک دودکشی آجری و اثرات یک دودکش دیگر در بخش ناهمسطح سقف دیده می شود. رشد گیاهان بر روی بام های سفالی این بنا مشهود است و همین امر موجب می شود تخریب بنا سرعت بیشتری یابد. پایه های این بنا قطر زیادی داشته و استحکام بنا را نشان می دهد. بنا در فضای بیرونی تزیینات بخصوصی ندارد ولی از آن جهت که گویای بخشی از تاریخ صنعت نوغانداری در شهرستان لنگرود است، بسیار حائز اهمیت بوده و لازم است متولیان میراث فرهنگی استان نسبت به ثبت این بنا توجه نمایند.
همکاری مردم در معرفی بناهای تاریخی برای ثبت در میراث فرهنگی
دکتر میرصالحی، کارشناس مسئول ثبت آثار تاریخی می گوید: در استان گیلان بناهای تاریخی متعددی است که به دلیل پراکندگی و تعدد، امکان شناسایی و ثبت همه آنها تاکنون برای سازمان میراث فرهنگی استان مقدور نبوده است.
وی می افزاید: در معرفی یک اثر برای ثبت در آثار ملی کشور، لازم است بنا دارای ارزش معماری بومی بوده و همچنین از نظر معماری دارای اصالت باشد. و یا اینکه دارای ویژگی سیاسی، فرهنگی، آموزشی و یا هنری جالب توجه ای باشد، که بتوان آن شاخص را ملاک حفظ و نگهداری اثر معرفی نمود.
میرصالحی اذعان دارد: دوستداران فرهنگ و میراث کشور در صورت مشاهده هر نوع بنایی که دارای یکی از ویژگی های مذکور باشد؛ می توانند با ارسال درخواستی به سازمان میراث فرهنگی، ضمن معرفی اثر، به سازمان میراث فرهنگی کمک نمایند تا برای ثبت میراث نیاکانمان، چنین بناهایی حفظ شود.
وی یادآور می شود: ارسال هر نوع درخواستی این امکان را فراهم می آورد که کارشناسان میراث فرهنگی بتوانند از بنا بازدید نمایند و ضمن تهیه کروکی اثر، پلان معماری ، تصاویر شاخصه های معماری و همچنین پیشینه کاربری اثر، موضوع و مدارک را طی درخواستی به سازمان میراث فرهنگی کل کشور به منظور ثبت بنا در فهرست آثار بناهای تاریخی کشورارسال می نماییم.
میرصالحی تاکید می کند: بنایی که به ثبت ملی برسد، مالکان حقیقی یا حقوقی اجازه هیچ گونه تخریب و نوسازی را ندارد و مرمت بنا نیز می باید با نظر و تایید کارشناسان میراث فرهنگی باشد. وی وعده می دهد به زودی از بنای تاریخی اداره نوغان لنگرود بازدید نموده و شرایط ثبت اثر را تسهیل نماید.
وعده های اداره نوغانداری برای حفظ بنا
با این حال سئوال اینجاست که اداره نوغان استان چرا تاکنون به فکر مرمت و حفظ چنین اثر تاریخی نبوده است؟
داداش پور، رئیس مرکز نوغانداری کشور در گفتگو با خبرنگار ما وعده می دهد که مرکز نوغانداری برای حفظ و مرمت این بنا برنامه دارد. با این حال، رئیس اداره نوغانداری استان، از کمبود اعتبارات در این حوزه می گوید و یادآور می شود که تحقق چنین امری منوط به حمایت میراث فرهنگی و مسئولان محلی است.
مهندس مجید فرزانه، رئیس اداره توسعه نوغانداری استان گیلان درباره بنای قدیمی اداره نوغان لنگرود می گوید: این بنای تاریخی به لحاظ معماری و نوع کاربری که داشته، واجد شرایط ثبت میراثی است و مهرداد لاهوتی، نماینده مردم شهرستان لنگرود در مجلس شورای اسلامی نیز بارها از مرکز توسعه نوغانداری خواسته تا این بنا مرمت و حفظ شود.
وی می افزاید: بررسی های بعمل آمده نشان می دهد در صورت جذب اعتبار لازم بدین منظور و همکاری سازمان میراث فرهنگی استان می توان این بنا را مرمت نموده وتغییر کاربری داد.
200میلیون تومان اعتبار برای مرمت
مهندس فرزانه، اعتبار لازم برای این کار را 200میلیون تومان پیش بینی نموده و یادآور می شود: متاسفانه اداره نوغان چنین اعتباری را ندارد و در صورت همکاری مقامات محلی و نماینده محترم شهرستان لنگرود، می توان این بنا را مرمت نمود.
فرزانه تاکید می کند: در حال حاضر اداره نوغان لنگرود در زمین وسیعی قرار دارد و با داشتن دستگاه پیله خشکنی، توان پوشش نوغان رودسر و لنگرود را هم دارد. و در صورت مرمت این بنا می توان به توسعه نوغان داری هم کمک نمود.
شرقی ترین شهرهای شرق گیلان فاقد یک بنای دولتی است که کاربری میراثی و یا مردم شناسی داشته باشد. 200میلیون تومان اعتبار مبلغ قابل توجهی نیست که نماینده مردم در شهرستان لنگرود نتواند آن را شخصا تامین اعتبار نموده و یا از دستگاه های دولتی بخواهد آن را تامین نمایند. با توجه به موقعیت قرار گیری این بنا، در مسیر مسافران به روسر و مازندران، و همچنین موقعیت لنگرود در روزگار رونق نوغانداری، فرصت خوبی است تا مرمت و تغییر کاربری این بنا به موزه ابریشم در دستور کار قرار گیرد. ابریشم قبل از چای عمده ترین محصول گیلان بود ولی عجیب است که صنعت چای خیلی زودتر صاحب موزه شد . سالهاست جای موزه ابریشم در گیلان خالی است و مرمت اداره نوغان لنگرود بهترین فرصت است.
تهیه و تنظیم: مهری شیرمحمدی 19/2/95