روزی روزگاری یک گوگال که از تنهایی به تنگ آمده بود، لباس هایش را عوض کرد، کفش نو پوشید، راه افتاد و رفت. توی راه به یک چوپان رسید، سلام کرد، چوپان گفت: تسن گوگال کجا می ری؟
گفت: بی تربیت به من بگو خانم گوگال، چادر به دست، حنا به پا کجا می ری؟ چوپان گفت: خانم گوگال کجا می ری؟ گفت: می روم شو کنم، شوهر کنم، از تنهاییم بدر کنم. گفت: به من شوهر کن. گفت: اگر زنت بشوم دعوامون بشه مرا با چی می زنی؟ چوپان گفت: با این چوب دستی ام تو را می زنم.
گوگال گفت: برو برو تو بدرد من نمی خوری. رفت و رفت تا به یک دهقان رسید که داشت به زمینش آب می داد. دهقان گفت: تسن گوگال کجا می روی؟ گفت: بی تربیت به من بگو خانم گوگال، حنا بدست، حنا به پا، چادر به کمر، کجا می روی؟ دهقان گفت: خانم گوگال کجا می روی؟ گفت: می رم شو کنم، شوهر کنم، بند قبام نو کنم، تنهاییم بدر کنم.
دهقان گفت: زن من می شوی؟ گوگال گفت: اگر دعوامون بشه مرا با چی می زنی؟ گفت: با بیل دستی ام می زنم به کمرت.
گفت: برو برو تو بدرد من نمی خوری.باز به راهش ادامه داد تا به یک موش صحرایی رسید، موش گفت: سلام خانم گوگال زرین گوگال، حنا بدست، حنا به پا، کجا می روی؟
گوگال گفت: سلام آقا موشه، پسر خوب، می روم شو کنم، شوهر کنم تنهاییهام در کنم.
موش گفت: زن من می شی؟ گوگال گفت: اگر دعوامون بشه، با چی منو می زنی؟ موشه گفت: من نازت می کنم، با دمبم سرمه می کشم به چشمات. گوگال گفت: زنت می شوم.
با هم رفتند خانه آقا موشه، به خانه که رسیدند، آقا موشه گفت: من می روم از خانه همسایه برنج و روغن بیاورم تا غذا بپزیم، گوگال هم گفت: من هم می روم از جوب آب بیاورم.
وقتی گوگال به جوی آب رسید، خواست آب بردارد که سر خورد و افتاد توی آب آب او را برد تا به ریشه درختی گیر کرد، پسر همسایه آمده بود لب جوب به مادرش گفت: مادر چیز عجیبی دیدم، خانم گوگالی را در آب دیدم که آقا موشه را صدا می کرد. آقا موشه در انبار بود و صدای پسر همسایه را شنید فهمید که گوگال توی آب افتاده است، سریع خودش را به جوی آب رساند و گوگال را دید که به شاخه درختی گیر کرده است. جلو آمد و گفت: خانم گوگال دستت را به من بده گفت: نه نه دستم کنده می شود، گفت: موهایت را بده به من گفت: نه نه زرین موهایم خراب می شود، گفت: پس پایت را بده. گفت: نه نه پایم می شکنه. موشه همینطور به سر خود می زد و ناراحتی می کرد ، گوگال گفت: برو برایم نردبان بیاور.
آقا موشه دوان دوان رفت و نردبانی آورد و گوگال را نجات داد، باهم به خانه رفتند، غرق در شادی بودند، در کارها به هم کمک می کردند، زندگی خوشی داشتند، دیگ غذا فرآهم شد. همینکه خانم گوگال رفت دیگ غذا را بهم بزند، در دیگ غذا افتاد ، اقا موشه آمد گوگال را نجات دهد خودش هم در دیگ افتاد و دو زوج خوشبخت باهم سوختند.
قصه خانم گوگل
روزی روزگاری یه گوگال که تنهایی دَ به تنگ بانیه بِه، لباساش عوض کِرد، کفش نو پاش کِرد، راه کت شِه. راه دَ به یک چوپان رسست، سلام کِرد، چوپان گوت: تِسِن گوگل اَچه موشی؟
گوت: بی تربیت مَنَ گو خانم گوگل، چادر به دست، حنا به پا اَچه موشی؟ چوپان گوت: خانم گوگل اچه موشی؟ گوت: موشوم شو کِنِم، شوهر کِنِم، از تنهایی دَ دَرآم. گوت: بیرو چَمَن بیجه شوهر کِن. گوت: اگر زنت بوم دعوامان شد منه چی دَ مِزَنی؟ چوپان گوت: چوب دستی ام دَ تیه مِزنِم.
گوگل گوت: برو برو تِ بدرد من میخوری. شه شه تا به یک دهقان رسست کی داشت زمیناشه آو هَندَا. دهقان گوت: تِسِن گوگل اَچه موشی؟ گوت: بی تربیت منَ گو خانم گوگل، حَنا بدست، حنا به پا، چادر به کمر، اَچه موشی؟ دهقان گوت: خانم گوگل اچه موشی؟ گوت: مِشوم شو کِنم، شوهر کِنم، بند قبام نو کِنِم، تنهاییم بدر کِنم.
دهقان گوت: چَمَن زن مبی؟ گوگل گوت: ایه دعوامان بو منه چی دَ مزنی؟ گوت: بیل دستی ام دَ مِزَنِم به کمرت.
گوت: بیرو شو، بیرو شو تِ بدرد من میی خوری. دبارهَ راهش ادامه هدا، تا به یه موش صحرایی رسست، موش گوت: سلام خانم گوگل زرین گوگل، حنا بدست، حنا به پا، اَچَه موشی؟
گوگل گوت: سلام آقا موشه، سرک خوب، دارم مشوم شو کِنم، شوهر کِنم تناییهام در کِنِم.
موش گوت: چمن زن مبی؟ گوگل گوت: ایه دعوامان بو، چی دَ منه مزنی؟ موشه گوت: من نازت مکشم، دمبم دَ سِرمَه مِکشم چشماتَ. گوگل گوت: زنت مبوم.
با هم شن خانه آقا موشه، به خانه کی رَسَستن، آقا موشه گوت: من مشوم خانه همسایه دَ برنج و روغن مورم تا غذا بچیم، گوگل دی گوت: من دی مشوم جوب دَ آو مورم.
وقتی گوگل به جوی آو رسست، خواست آو بره کی سِر خورد کت آو مون، آو اونَ خودش بیجه دَ برد تا به ریشه یه درخت گیر کِرد، سَرَک همساده بانیه به جو سر شه نه نیشه گوت: نه نه یه چیز عجیب دِم، خانم گوگلی کته بِ آو مون، داشت آقا موشه یَ صدا مِکِرد. آقا موشه انبار مون دَ بِه صدای همسادَه سرکَ بشنوست، فهمست کی گوگ کتی آو مون، سریع خودش رساند به جوی آو، گوگل دِ کی به شاخه درختی گیر کِردی. جلو بان و گوت: خانم گوگل دستت هدن منَ گوت: نه نه دستم کنده مبو، گوت: موهات هَدَن منَ گوت: نه نه زرین موام خراب مبو، گوت: پس پات هدن منه. گوت: نه نه پام مشکنه. موشه همینطور به سرِ کله خودش مزه و ناراحتی مِکِرد ، گوگال گوت: شو چیمه نردبون بور.
آقا موشه دوان دوان شِه و نردبان بورد و گوگل نجات هدا، باهم شین خانیشان، غرق شادی بون، کارهای خانه دَ همدیه کمک مِکِردن، زندگی خوشی داشتِن، دیگ غذا فرآهم شِد. همینکه خانم گوگل شه دیگ غذا را بهم زنه، کت دیگ غذا مون ، آقا موشه بانه گوگل نجات هده خودش دی کت دیگ مون و دو زوج خوشبخت باهم سوتن.