گلستان اندیشه ایرانی

این وبلاگ معرفی ایران و یادداشت های علمی و پژوهشی در این راستا را هدف خود قرار داده است

گلستان اندیشه ایرانی

این وبلاگ معرفی ایران و یادداشت های علمی و پژوهشی در این راستا را هدف خود قرار داده است

نوروز باستانی گیلان « نوروزبل» نزدیک است؛ رخت انفعال بر قامت سازمانی که اصلی ترین متولی آیین های بومی است


طبق گاهشماری قدیم گیلان، «نیمه مرداد ماه» آغاز سال نوی دیلمی است. آغاز سال نوی دیلمی یا گالشی، همانند نوروز باستانی، با برگزاری آیین ها و جشن هایی همراه بود. در سالیان گذشته در کوههای شرقی گیلان، دیلمان و املش، کوههای غربی مازندران، رامسر و جواهر ده و کوههای شمالی قزوین، الموت و کوههای استان البرز در طالقان آیین «نوروز بَل» در نیمه مرداد برگزار می شد.

اما نوروز بل به چه معناست و در آیین نوروز باستانی گیلان چه مراسم هایی برگزار می شد؟

گاهشماری قدیم گیلان و آغاز سال نو در نیمه مرداد

به گفته ی مدیرمسئول ماهنامه گیله وا، « بَل» در لفظ مردم کوهستان یا «وَل» در تلفظ جلگه گیلان ، به معنی شعله ی آتش بوده و نورز بل به معنی شعله ی «آتش نوروزی» است.

محمد تقی پور احمد جکتاجی می افزاید: «نوروز بل» جشنی است که در عصِر آخرین شب سال از تقویم دیلمی، یعنی آخرین روز «اسپندارما» و شب اولین روز سال یعنی «نوروز ما» برگزار می شود.

وی، ضمن توضیح در چگونگی محاسبه نجومی سال دیلمی توضیح می دهد: زمان نورزوبل بین 13 تا 17 اَمرداد در نوسان است . مرداد طبق نجوم قدیم، ماه «شیر و خورشید» است. زیرا، هرسال  از مرداد و از خانه خورشید آغاز می شود و سال شمسی و خورشیدی است، از این رو به «افتو شومار» یا «آفتاب شمار» یعنی سال شمسی معروف است و چون سال شماری باستانی  مربوط به دوره دیلمی هاست به «تقویم دیلمی» نیز معروف است.

جکتاجی در علت نوسان آغاز سال نو می افزاید: در سال دیلمی اوج گرما مبنای شروع سال است و علت نوسان در آغاز آن، به نحوه ی محاسبه هر سرگالش در مناطق مختلف کوهستانی گیلان و مازندران بستگی دارد. سرگالش های هر منطقه، با روش سنتی خود حساب نورز را داشتند و به همین دلیل، نوروز بل در مازندران با 2 تا 3 هفته اختلاف در 26تیرماه برگزار می شود.

ریشه نوروزبل، به نحوه معیشت دامداران گالش  بستگی داشت

یک پژوهشگر درحوزه فرهنگ عامه گیلان، «نوروز بل» را ریشه در نحوه معیشت کوه نشینان می داند و می گوید: این آیین با معیشت شبانی و گله داری کوه نشینان بستگی تام داشت و در واقع آغاز کوچ دامداران را خبر می داد.

هوشنگ عباسی، می افزاید: روشن کردن آتش توسط سرگالش، در واقع اعلام سال جدید بود و چون  در مرتفع ترین قله کوه آتش  روشن می شد، آغاز کوچ را به دیگر دامداران خبر می داد و اعلام می داشت که فصل بردن دام به پایین کوه فرا رسیده است.

سردبیر نشریه ادبی «ره آورد گیل» سنت های پیرامون نوروزبل را هم توضیح داده و تصریح می کند: «نورز بل» نیز مانند نورز ایرانیان با دید و بازدید همراه است و مردم پس از غروب در کنار گرمای آتش به دیدار هم رفته و ضمن خواندن سرودهای محلی مخصوص این آیین،  یکدیگر را بغل کرده و روبوسی می کنند. تمیز کردن خانه ها، پوشیدن لباس های نو و پخت انواع نان های محلی و شیرینی های سنتی و.. نیز از دیگر مشخصات این جشن  بود.

جشنی برای  به بند کشیده شدن ضحاک در البرز

وی، به نوشته های مورخان متاخر در مورد این جشن اشاره نموه و می افزاید: به گفته «عبدالرحمان عبادی»، نوروز بل جشن نجات مردم از دست «ضحاک ماردوش»  بود که توسط «فریدون» در «کوه های البرز» به بند کشیده شد و به تصریح «ابوریحان بیرونی» در «التفهیم  و آثار الباقیه»، «... از این رو آتش می افروزند که بیور اسپ مردم را ناگزیر کرده بود هر روز دو نفر به آشپزخانه آش دهند تا آنها را کشته و از مغز سرشان به دو ماری که روی شانه های بیور اسپ بودند بخورانند و...»

سردبیر ره آور گیل تاکید می کند؛ به گفته ی بیرونی این جشن در میان سغدیان و خوارزمیان نیز در نیمه مرداد برگزار می شده  و به آن « اجغار» می گفتند و به معنی آتش افروخته است.

پیشگویی هوا با  دود آتش نوروزبل

عباسی  به پیشگویی هوا بوسیله آتش نوورز بل هم اشاره نموده و می گوید: مردم کوهستان باور داشتند اگر دود آتش نورز بل به طرف کوهستان های جنوب (ییلاق) برود، زمستان خوبی در جلگه (قشلاق) خواهند داشت و اگر  به طرف جلگه برود، زمستان سخت و پربرفی در انتظارشان است.

هرچند برگزاری این آیین، کاکرد گذشته را ندارد، ولی می تواند به عنوان یک سنت بومی و محلی مورد توجه مسئولان میراث فرهنگی قرار گرفته و از آن به عنوان یک پتانسیل برای جذب گردشگر استفاده نمود.

از دهه 80 به این سو، آیین نوروز بل در برخی روستاهای کوهستانی املش مجدد احیا و مورد توجه میراث فرهنگی استان هم قرار گرفت.

سازمان میراث فرهنگی استان گیلان، سه سال متوالی در سالهای 1386، 1387 و 1388  با مردم محلی همگام شد و حتی در سال 89  در حاشیه مراسم، همایشی علمی هم برگزار و کتابچه ای حاوی مجموعه مقالات در مورد نوروز بل منتشر نمود. این همایش علمی مقدمات ثبت این اثر معنوی گیلان  را فرآهم آورده بود که برخی حواشی مانع از آن شد.

در فقدان وسایل ارتباطی، روشن نمودن آتش آغاز سال نو را خبر می داد

کارشناس مسئول ثبت میراث معنوی سازمان میراث فرهنگی گیلان، در مورد این مراسم می گوید: در گذشته تقویمی در گیلان داشتیم به نام تقویم گالشی که آغاز آن در نیمه مرداد بود. در نظام ارباب رعیتی، آغاز سال نوی گالشی هم مانند سال نو با پرداخت مالیات آغاز می شد و گالش ها  در یک روز معین، مالیات سالانه و به تعبیری بهره مالکانه را به ارباب  می دادند.

مهدی میرصالحی می افزاید: مقر خان  معمولا در دیلمان بود و سرگالش ها با زندگی طبیعی که داشتند، در کوه ها با روش خود یعنی روشن کردن آتش آغاز سال نو را به هم خبر می دادند و اعلام می کردند که زمان پرداخت مالیات به خان فرا رسیده است. با از بین رفتن نظام ارباب رعیتی خود به خود این مراسم هم منسوخ شد.

این مقام مسئول، اذعان می دارد: تلاش برای ثبت این میراث معنوی، در راستای توسعه گردشگری استان در دستور کار بود که برخی حواشی ایجاد شده و ناهنجاریهای اخلاقی، حساسیت هایی را در بخشی از  بدنه جامعه ایجاد نمود و عملا سازمان میراث فرهنگی در سالهای بعد نقشی در اجرای مراسم نداشت.

گاهشماری قدیم گیلان ثبت میراثی شد

با این حال، دبیر علمی همایش مذکور اعلام می دارد که میراث فرهنگی توانسته است گاهشماری قدیم گیلان را به ثبت میراثی برساند. میثم نواییان، اما عقیده دارد؛ نقش منفعلانه میراث باعث دور شدن از سنت های اصیل می شود بخصوص انکه شاهیدم جوانان  خودجوش مراسم را برگزار می کنند و همین امر موجب تهی شدن مراسم از فضای علمی و ترویج درست سنت های بومی می گردد.

عضو شورای ثبت آثار معنوی و بناهای تاریخی سازمان میراث استان توضیح می دهد: در استان های شمالی، گاهشماری مشرکی هست که با گاهشماری رسمی خورشیدی کشور متفاوت است و عمده ترین دلیل این تفاوت، به فرهنگی معیشت منطقه بازمی گردد. در آغاز سال نوی این گاهشماری -که به گاشماری دیلمی و یا گالشی موسوم است- مانند جشن نوروز باستانی آیین هایی در گیلان و مازندران برگزار می شد. البته آیین های متفاوتی هم لابه لای این گاهشماری برگزار می گردد که در دو استان متفاوت است مانند «نورگون» و «عید مردگان» که مخصوص مازندارن است.

میثم نواییان تاکید می کند: در زمان فقدان وسایل ارتباط جمعی و همچنین صعب العبور بودن روستاهای کوهستانی، نحوه خبر دادن تحویل سال نو با روشن کردن آتش در مرتفع ترین قله کوه بود و مردم روستاها بوسیله نور آتش، آغاز سال نو را بهم خبر می داند. برخلاف تصور- که برخی روشن کردن آتش  در نورز بل را سمبل آیین زردشتی می دانند- در گیلان هیچگاه آیین زردشت ریشه دار و فراگیر نشد.

پرونده ثبتی نوروزبل همچنان درگیر حواشی

دبیر علمی همایش مذکور در پاسخ به تاخیر در ثبت این آیین می گوید: در بسیاری از آیین های سنتی ما، دعا و نیایش بر تفریح غلبه داشت و این معنا در ریشه شناسی واژه «یزشن» هم نهفته است. ولی همانند برخی جشن های ما  نظیر چهارشنبه سوری ، نوروز بل نیز دستخوش برخی کج اندیشی ها شده و حواشی ایجاد شده در آخرین همایش موجب شد میراث فرهنگی در سالهای بعد منفعل باشد و عملا پرونده میراثی این آیین -که می توانست به عنوان یک اثر معنوی به نام گیلان ثبت و برای منطقه گردشگر جذب نماید- به حالت تعلیق درآمد.

در سالهای اخیر با وجود عدم حضور میراث فرهنگی، باز شاهد برگزاری مراسم نوروز بل در روستاهای کوه نشین شرق گیلان بویدم. بنظر می رسد نقش منفعلانه میراث فرهنگی و سکوت وی در برابر این آیین ریشه دار، نه تنها حواشی پیرامون این مراسم را کاهش نداده، بلکه سنت های اصیل گیلان را هم به بیراهه کشانده است.

میراث فرهنگی اصلی ترین متولی آیین های بومی است

نوائیان، ضمن تایید این تحلیل، تاکید می کند: میراث فرهنگی گیلان باید از حالت انفعال خارج شده و به عنوان اصلی ترین نهاد متولی میراث های معنوی، پیشگام برگزاری آیین نوروز بل باشد. طبیعی است اگر فضای علمی و فکری و تفریح سالم در پیرامون مراسم ایجاد گردد و زمینه حضور فرهیختگان استان هم فرآهم گردد، مردم نیز همراهی خواهند کرد و کمتر شاهد برخی حواشی و جوسازی های تبلیغاتی مخالفان برگزاری سنت های بومی خواهیم بود.

این کارشناس تصریح می کند: شادی ذات هر اجتماعی است ولی بررسی نیاز مردم و ایجاد بسترهای لازم برای شادی -که برخلاف هنجارهای جامعه نباشد- دلایل جامعه شناسی خود را دارد و نباید یک سنت بومی را که می توان با آن اقتصاد منطقه را رونق بخشید؛ به طور کل حذف کرد. بنابراین انتظار می رود مسئولان میراث فرهنگی استان حمیت به خرج داده و به جای حذف یک سنت بومی محلی، راهکار منطقی برای احیای آن داشته باشند.

 

نوروز باستانی نزدیک است و همانند سالهای گذشته در روستاهای املش شاهد برگزاری خودجوش این مراسم خواهیم بود. باید دید میراث فرهنگی استان تا چه زمانی می خواهد در مورد یک سنت بومی- که بر مبنای گاهشماری قدیم گیلان که ثبت میراثی هم شده- سکوت اختیار کند.

تهیه و تنظیم: مهری شیرمحمدی10/5/95

 

برج نگهبانی بلدیه از ساعتهای آلمانی تا خرید از شرکت سیتی زن ژاپن؛ 4ساعت برج بلدیه دوباره غیب شد


کمتر از یکصد سال است که از بنای عمارتهای سفید میدان شهرداری رشت، می گذرد.  عمارت هایی باشکوه که حالا جزو میراث فرهنگی رشت هستند و مردم با آن خاطره نوستالژیک دارند.

عمارت شهرداری رشت با برج ساعت  معروف آن هر بیینده ای را مجذوب می کند. ایجاد برج های ساعت در بسیاری از شهرهای کشور در اوایل این قرن، نمادی از تجدد بود تا اهمیت وقت  و زمان را برای حرکتهای توسعه ای یادآور شود.  برج زیبای ساعت تبریز و ساری یکی از این نمونه هاست و برج دیده بانی بلدیه رشت نیز بعد از سه سال از تاسیس تبدیل به برج ساعت شد.  ساعت شهرداری  رشت در طی این 90سال بی وقفه در حرکت بود و با گردش هر 60 دقیقه عقربه های دقیقه شمار آهنگ زیبایی را  می نواخت تا از دست رفت زمان را یادآور  شود.

اما بیش از دو هفته  است که صدای  دنگ زنگ ساعتهای برج بلدیه شنیده نمی شود. انگار دگرگونی یک مرتبه ای  میدان شهرداری رشت و ایجاد پیاده راه فرهنگی در این محدوده، موجب شده مردم  نسبت به اینگونه تغییرات خو بگیرند و  به نبود 4ساعت بزرگ شهر پی نبرند.

آرتم سرداراف روسی، سازنده عمارت بلدیه

عمارت بلدیه چگونه ساخته شد، آنچه امروز درباره ی مجموعه بناهای تاریخی میدان شهرداری رشت می دانیم، محدود به اطلاعات پراکنده ای است که به صورت خبر احداث و یا افتتاح  آن  در معدود روزنامه های یومیه چاپ رشت آن زمان درج شده  و بیش از آن مستندات قابل اتکایی در دست نیست.

مهندس روبرت واهانیان تبریز درباره ساختمان میراثی بلدیه رشت می گوید:  کلنگ احداث  ساختمان اداری بلدیه در سال 1302  خورشیدی به زمین زده شد و مهندسی ارمنی به نام «آرتم سرداراف» ، از ارامنه‌ی روسیه  مقیم  رشت، کار طراحی و نظارت بر ساختمان را بر عهده گرفت.

این پژوهشگر تاریخ رشت می افزاید: اداره‌ی بلدیه از اول فروردین ماه سرداراف را به سمت مهندس بلدیه رشت با ماهی هفتاد تومان حقوق استخدام نمود. وی هفته‌ای سه روز در بلدیه شعبه ساختمان(یعنی واحد عمران) بلدیه حاضر می شد و وظایف خود را انجام می داد.

به گفته مرمتگر عمارت شهرداری،  این بنا در تاریخ 4/اردیبهشت/ 1305  خورشیدی و به مناسبت تاجگذاری پهلوی اول،  به صورت نیمه کاره افتتاح شد و طبق خبر درج شده در «روزنامه پرورش» شماره‌ی ۱۳۵ دو ماه بعد یعنی در تاریخ چهارشنبه اول تیر ماه ۱۳۰۵، اداره‌ی بلدیه‌ی رشت به ساختمان نوساز خود  یعنی عمارت تازه ساخت انتقال یافت.

تبدیل برج نگهبانی بلدیه به برج ساعت

اما آنچه کمتر از سه سال  از زمان ساخت این بنا، موجب تغییر عمده در  عمارت بلدیه شد؛ تبدیل برج نگهبانی عمارت  به برج ساعت بود تا اهمیت وقت و زمان را به مردم یادآور شود.

مهندس واهانیان در این باره می گوید: در زمان ساخت، برج وسط عمارت، تنها حکم دیده بانی برای شهر رشت را داشت. برجی که در انتها از 4سو شیشه داشت و روزانه یک نفر مامور بود تا از بالای برج 22 و نیم متری، وضعیت شهر را  از چهار طرف رصد نماید. بخصوص در مواقعی که آتش سوزی در شهر رخ می داد، نگهبان سریع زنگ دستی را -که یک چکش بود- به صدا در می آورد. در کوچه کناری عمارت و نزدیک به هتل اردیبهشت همیشه یک ماشین آتش نشانی حضور داشت که با تلمبه دست کار می کرد و به محض شنیدن صدای زنگ برج به محل حادث اعزام می شد.

وی با اشاره به آگهی روزنامه های یومیه رشت در مورد تغییرکاربری برج دیده بانی یادآور می شود: سال 1308 بلدیه در نشریات برای طرح جاگذاری ساعت بر روی برج دیده بانی آگهی داد  و همان سال قسمت شیشه ای برج دیده بانی برچیده و به جای آن 4ساعت کار گذاشتند.

ساعتهای ساخت آلمان در زلزله ناپدید شد

داستان این تغییرات به همینجا ختم نمی شود و  برج ساعت بلدیه  برای سومین بار دستخوش تغییر گردید. اواخر بهار 68 بود که ساعتهای ساخت آلمان برج بلدیه، از کار افتاده بود و مهندس الماسی شهردار وقت، ساعتها را برای تعمییر به زیرآورده بود.  زلزله مهیب خرداد 68 منجیل، عمارت برج را فرو ریخت و  سرنوشت ساعتهایی که بعد از تعمیر در انبار حیاط همان عمارت نگهداری می شد،  نامعلوم گشت.

 مهندس روبرت واهانیان -که در آن زمان مهندس ناظر شهرداری بود- مامور بازسازی این عمارت زیبا شد.

 

مهندس واهانیان در این باره می گوید: ساعتهای  اولیه که سال 1308 کار گذاشته شده بود، ساخت کشور آلمان بود و قبل از زلزله شهرداری آنها را برای تعمیر پایین آورده بود و پس از تعمیر آنها را در انبار شهرداری گذاشته بود. با تخلیه زودهنگام اداره بلدیه برای مرمت عمارتی که در زلزله آسیب دیده بود؛ متاسفانه ساعتهای نخست مفقود شد و در نهایت شهردار وقت دستور داد ساعتهای جدیدی برای برج بلدیه خریداری گردد.

پاییز 68 ساعتهای سیتی زن ژاپن بالای برج بلدیه رفت

وی توضیح می دهد: بعد از تکمیل مرمت برج ساعت در پاییز همان سال، ساعتهای فعلی را از شرکت «تیک تاک» نمایندگی «سیتی زن ژاپن» خریداری و  بالای برج کار گذاشته شد.

حالا بیش از دو هفته است که  ساعتهای شرکت تیک تاک  نیز در جای خود نیستند تا زمان را به رشتی ها نشان  دهند حالا مدتی است صدای زنگ ساعتهای ژاپنی در پیاده راهی که حالا تجمع ادمهاست؛ شنیده نمی شود.

2میلیون و 600هزار تومان هزینه برای تعمیر ساعتهای برج بلدیه

پیام جعفری نیا، مدیر کارپردازی شهرداری رشت در این باره می گوید: ساعتهای برج بلدیه مدتی بود که به دلیل نقص فنی زمان را به خوبی نشان نمی داد و نیاز به تعمیر اساسی داشت.

این مقام مسئول می افزاید:  نقص فنی این ساعتها به گونه ای است که می باید موتور هر 4ساعت تعویض گردد بنابراین به دستور معاون مالی و اقتصادی شهرداری رشت بدین منظور 2میلیون و 600هزار تومان برای تعمیر اساسی این ساعتها هزینه شده و به زودی ساعتهای برج بلدیه به جایگاه قبلی خود باز می گردد.

 

 

 

تهیه و تنظیم:  مهری شیرمحمدی3/5/1395

 

کاشف السلطنه و تلاش هایش برای ایجاد حکومت پارلمانی /تاریک و روشن مرگ کسی که بزرگترین خدمت را در حوزه کشاورزی و چای نمود


چهاردهم مرداد ماه، مصادف است با آغاز جنبش مشروطه. جنبشی که هر چند در کوتاه مدت با شکست مواجه شد؛ ولی تاثیرات سیاسی و اجتماعی طولانی مدتی در تاریخ ایران به جای گذاشت. با اینکه فرمان مشروطه در اواخر عمر مظفر الدین شاه به امضا رسید؛ اما پایه های حکومت پارلمانی توسط شاه پیشین بنیان گذاشته شده بود و ناصرالدین شاه خود دستور وضع قوانینی برای تشکیل اولین حکومت پارلمانی را صادر کرده بود. ولی سوء قصد به ناصرالدین شاه تلاش های افرادی چون کاسف السلطنه را نافرجام گذاشت

نوه دختری عباس میرزا، ملقب به کاشف السلطنه

 یکی از اولین رجالی که در تدوین قوانین اولین حکومت پارلمانی نقش موثری داشت؛ «میرزا محمد چایکار ملقب به کاشف السلطنه» است که در تاریخ ایران تنها او را به عنوان ترویج دهنده کشت چای  در گیلان می شناسند. وی هرچند زاده تربت حیدریه است؛ ولی نام و یادش هر لحظه در گیلان زنده است.

«آقا محمد خان قاجار قرانلو»، ملقب به کاشف السلطنه، نوه دختری «عباس میرزا»، نایب السلطنه فتحعلی شاه قاجار، بود و اولین روز فروردین ماه 1244خورشیدی در تربت حیدریه به دنیا آمد. وی بعدها به خاطر ترویج کشت چای در گیلان شهرت «چایکار» را برای خود انتخاب کرد.

محمد میرزا بعد از اتمام دروسش در دارالفنون و فراگیری زبان فرانسه، در شانزده سالگی به عنوان منشی میرزا نصرالله خان مشیر الدوله (نایب اول وزارت خارجه) در وزارت خارجه استخدام می شود. بعد از دوسال در 1260خورشیدی با سمت دبیر دومی عازم پاریس می گردد.

کاشف السلطنه و ناصرالملک، اولین واضعان قوانین پارلمانی

سفر وی به پاریس و تحصیل در رشته حقوق دانشگاه سوربن ارتقای شغلی وی را نیز فرآهم کرد و نایب اول سفارت شد. محمد میرزا 8سال در فرانسه بود تا اینکه در سومین سفر ناصرالدین شاه به اروپا، همراه کاروان شاه به ایران بازگشت.

ناصرالدین شاه بعد از سفرهای متعدد به اروپا و تحت تاثیر  قوانین فرنگ، در ابتدای بازگشت از سفر سوم در سال 1307قمری تصمیم گرفت مجلسی تشکیل داده و وزارایی معین کند.

بر اساس اسنادی که «ثریا کاظمی»، نوه دختری محمد میرزا، منتشر کرده، محمد میرزا چایکار 26ساله به همراه ناصرالملک (قراگزلو) به مدت شش ماه مشغول ترجمه و وضع قوانین اساسی و تکالیف دولتی شدند تا در مجلس آینده به کار گرفته شود. مجلسی که  پانگرفته با یک سوء قصد به یک پادشاه خودکامه عمرش به پایان رسید.

از آنجا که حکومت مطلقه شاهی با نظام شورایی همخوانی ندارد؛ اولین پایه های جمهوری با شلیک تیر طرفداران «محمد علی باب» و « قره العین» به شاهی که تنها ظواهر فرنگ  را مقلد بود، متزلزل شد.

در آن زمان یعنی دو سال بعد از فرمان ناصرالدین شاه به تشکیل مجلس، محمد میرزا نایب الایالگی تربت حیدریه را برعهده داشت. واقعه سوء قصد به جان ناصرالدین شاه توسط یک عده بابی در قریه نیاوران، ترتیب داده شده بود. هرچند شاه جان سالم بدر برد، ولی تاثیر بدی بر ناصرالدین شاه گذاشت و رفتارش با تحصیل کرده های فرنگ رفته -که علاقمند به ایجاد حکومت پارلمانی به سبک اروپایی بودند- به شدت تغییر کرد.

پخش شبنامه علیه ناصرالدین شاه توسط کاشف السلطنه

بعد از این تغییر رویه شاه، آزادیخواهانی که موافق ایجاد حکومت پارلمانی بودند؛ علیه ناصرالدین شاه تبلیغ می کنند. محمد میرزا کاشف السلنه از جمله این افراد بود که علیه شاه  و در حمایت از افکار آزادیخواهی، شبنامه پخش می کند. وقتی خبر به گوش ناصرالدین شاه می رسد، حکم دستگیری زنده و مرده کسی صادر می شود که تا چندی پیش مترجم  و قانون نویس مورد اعتماد ناصرالدین شاه بود.

حکم صادره وقتی به گوش محمد میرزا می رسد، ابتدا از تربت حیدریه به ملک خود در نیشابور متواری شده و پنهان می گردد با محاصره قوای دولتی، چند نفر در این درگیری کشته می شوند. محمد میرزا با عجله به روسیه فرار کرده و از آنجا به عثمانی می رود. زندگی جدید در تجارتخانه اش در استانبول هم دوامی نداشت محمد میرزا در استانبول نیز با ایرانیان مقیم عثمانی -که مخالف استبداد شاهی بودند- سریع دم خور شده بود. ناصرالدین شاه از دولت عثمانی حکم استرداد محمد میرزا را خواستار  و همین امر موجب شد بار دیگر محمد میرزا متواری شده و  به فرانسه برود.

بازگشت به ایران بعد از مرگ ناصرالدین شاه

بر اساس نوشته های ثریا کاظمی، نوه دختری محمد میرزا، کاشف السلطنه تنها زمانی توانست آزادنه به ایران باز گردد که ناصرالدین شاه به قتل رسیده بود. یکبار همراه کاروان شاهی به ایران آمد تا مقدمات حکومت پارلمانی ایجاد کند  و بار دیگر وقتی توانست به ایران برگردد که شاه خودکامه کشته شده بود.

 بازگشت کاشف السلطنه به ایران منشا بزرگترین خدمات در حوزه کشاورزی گیلان و تولید چای داخلی بود.

شایعه قتلی که صحت داشت؛ اثر گلوله بر شقیقه کاشف السلطنه

با اینکه در بسیاری از منابع تاریخی نوشته اند که وی در آخرین سفر خود برای ترویج کشت چای در یک حادثه رانندگی با اتوموبیل خود به ته دره سقوط کرد و  از بین رفته است، ولی نوه آن شادروان تصریح می کند که نمازگزار و کارگران مراسم تدفین شاهد، آثار یک گلوله در شقیقه کاشف السلطنه بوده اند.

 در زمان فوت، شایعه قتل محمد میرزا چایکار بر سر زبانها بود و لی با وجود تلاش های خانواده و بستگان کاشف السلطنه  برای پیدا کردن عاملان قتل  او بی نتیجه ماند.

تهیه و تنظیم: مهری شیرمحمدی 27/4/95

پناهگاهی به قدمت دیرینه سنگی؛ غار میراثی خلوشت آغول دامها شده است


پناهگاه صخره ای خلوشت در شهرستان رودبار، بخش عمارلو، دهستان جیرنده و در روستای خلوشت قرار دارد. این پناهگاه به شماره 11746 در تاریخ 24/12/1383 در فهرست آثار فرهنگی کشور به ثبت رسید. اول بار یک دانشجوی باستان شناسی  متوجه پناهگاهی صخره ای در یکی از دورافتاده ترین روستاهای عمارلو شد. کاوشهای بعدی باستان شناسی  آثاری را از دل این غار صخره ای استخراج کرد که قدمت آن را به دوره «پارینه سنگی» می رساند.  پناهگی که در عصر شکار محل اتراق شکارچیان دره شاهرود بوده  و آثار دوران هخامنشاین، پارتیان و حتی دوره قاجار هم در حریم آن کشف شده است.

 صدها سال است این اثر میراثی که یافته های جدیدی را در حوزه سکونتگاه های اولیه البرز نشان می دهد، به عنوان آغول دام استفاده می شود.

وقتی از سمت روستای «بیورزین لوشان» به سمت «شهر جیرنده» می روید، بعد از معدن سنگرود و در یک پیچ تند، حفره های صخره مانندی را می بینید که جلوی این صخره ها را با تخته سنگهای صاف سنگ چین کرده اند. تازه به یاد سکونتگاه های داخل کوه در «بامیان افغانستان» می افتید که چشمتان به انباشت فضولات دامی فشرده شده ای می افتد که روستاییان به منظور استفاده از سوخت زمستانی لابه لای صخره ها برای خشک کردن روی هم چیده اند. هیچ تابلویی در آن اطراف نیست تا یک اثر ثبت شده میراثی فرهنگی گیلان را معرفی کند.

مشرف به همین صخره ها و در دامنه کوه، چند خانه گلی باسقفی کوتاه و دیوارهای سنگی جلب توجه می کند. نه می توان آن را روستا نامید نه خانه ای درخور زندگی یک روستایی. تصور زندگی در چنین بیغوله هایی بدن اولین امکانات زندگی از قیبل آب شرب و برق بنظر محال می رسد. تمام دارایی اهالی این روستا که «خلوشت» نام دارد؛ دام هایی است که در فصل تابستان به ییلاقات عمارلو برده اند و همه مایملک آبا و اجدادیشان همین پناهگاه صخره ای است که با سنگ چین کردن ورودی آن دام هایشان را از گزند سرما و حیوانان وحشی محافظت می کنند.

خلوشتی ها فقیرترین دامداران  گیلان

دهیار یکی از روستاهای اطراف در مورد این اثر میراث فرهنگی می گوید: پناهگاه های صخره ای خلوشت به گفته  مدیر پایگاه میراث عمارلو،  قدمت «پارینه سنگی» دارد. پایین جاده جایی که پناهگاه صخره ای مشرف به دامنه کوه است؛ یک عده دامدار ساکن هستند و از این پناهگاه به عنوان آغول دام استفاده می کنند.

رضا سمیع پور می افزاید: بیش ازیکصد سال است که این پناهگاه توسط اهای خلوشت به عنوان آغول استفاده می شود. از قدیم الایام اهالی روستا جلوی دیواره سنگی را با تخته سنگهای صاف مسدود کرده  و با ایجاد این دیواره سنگی یک جور آغول دام ساخته اند.

وی تاکید می کند: با اینکه سال 1383 پایگاه میراث فرهنگی عمارلو، این اثر را ثبت ملی کرد، ولی حتی یک تابلوی معرفی اثر هم در محدوده این پناهگاه نصب نکرده است.

به گفته این دهیار، خلوشتی ها، دامداران پراکنده ای هستند که جمعیت آنها به30خانورا هم نمی رسد. تعداد 15خانوار در روستای «وَنان» و تعدادی نیز بالاتر از سنگرود ساکنند، حدود 6خانوار هم پایین همین صخره میراثی گذران می کنند. این روستا و ساکنانش از جمله فقیرترین ساکنان منطقه اند و در اسفناکترین شکلی روزگار می گذرانند.

پناهگاه شکارچیان دره شاهرود

یکی از کارشناسان ثبت و حریم میراث با اشاره به پرونده ثبتی این اثر می گوید: این پناهگاه برگرفته از نام دهکده خَلوَشت (با سکون لام شین و ت) می باشد که با جهت جنوبی- جنوبی شرقی بدان مشرف است. با توجه به ویژگی های پناهگاه و شمار اندک مصنوعات سنگی بدست آمده در دامنه پناهگاه، می توان احتمال داد که  این مکان، پناهگاه موقت گروه های شکارچی بوده که در مسیر حرکت خود از دره شاهرود به ارتفاعات بالاتر و بالعکس در این مکان اتراق می کرده اند.

فاطمه اسماعیل پور با اشاره به حفاریهای صورت گرفته در این مکان می افزاید: با توجه به مصنوعات سنگی بدست آمده در این مکان، می توان قدمت اثر فوق را به دوره پارینه سنگی منتسب دانست. کشف چنین پناهگاه صخره ای در ناحیه عمارلوی گیلان، نقطه آغازی است برای  مطالعات پارینه سنگی  در این بخش ناشناخته .

وی تاکید می کند: البته نمونه سفالهای متعدد دوره پارتی و تعداد اندکی سفال مربوط به اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول  هم  در دامنه این پناهگاه یافت شده و احتمال می رود در دوران پارتی هم به عنوان سکونتگاه بوده است.

اسماعیل پور یادآور می شود: این پناهگاه برای اول بار در سال 79 توسط «حسین عبدی»،  دانشجوی کارشناسی باستان شناسی مورد شناسایی قرار گرفت و توسط هیات بررس و شناسایی شاهرود(عمارلو) مورد بررسی قرار گرفت و گزارش آن  و مقاله ای هم در مورد این اثر در «مجله باستان شناسی و تاریخ» به چاپ رسید. این پناهگاه البته توسط هیات مشترک ایران و ژاپن مورد بازدید و بررسی قرار گرفت که در گزارش بررسی هیات مشترک ایران و زاپن به کرانه باختری سفید رود  در شناسایی سال  1381 نیز آمده است.

مالکیت پناهگاه در دست منابع طبیعی است

در پرونده ثبت شده در میراث فرهنگی اشاره ای به نوع کاربری فعلی این اثر تاریخی نشده است و تنها اشاره دارد که مالکیت این پناهگاه دیرینه سنگی،  در دست منابع طبیعی است و میراث تنها حریم پیشنهادی برای ثبت اثر  درنظر گرفته که از دهانه پناهگاه تا حدود 1000متر ساخت و ساز در حریم ممنوع است.

با اینکه در پرونده این اثر، قدمت را دوره «پارینه سنگی» ثبت کرده اند؛ ولی کارشناس مسئول ثبت بناهای میراثی گیلان، دوران آن را کمی متاخرتر و به دوران «نوسنگی» نسبت می دهد.

کشف مصنوعات سنگی دوران نوسنگی

 دکتر مهدی میرصالحی درباره پناهگاه صخره ای خلوشت می گوید: با اینکه کارشناسان ثبت میراث در آن سال اعلام کردند که این پناهگاه ها مربوط به پارینه سنگی است، اما شواهد و قرائن نشان می دهد این صخره های سنگی مربوط به دوره نوسنگی است.

وی ویژگی های سه دوره سنگی را برشمرده و یادآور می شود: مهمترین شاخصه دوران پارینه سنگی کشف ابزراهای ضمخت سنگی است که عموما ارتفاعی به اندازه 20سانتی متر دارند. اما در دوره نوسنگی کمتر تبرسنگهای ضمخت می بینیم و بیشتر سرتیرهای تراش خورده هستند.قدمت عمده اشیا بدست آمده در استان گیلان در حفاریها، مربوط به دوران نوسنگی است.

این مقام مسئول به کاربری  این اثر ثبت شده اشاره می کند و توضیح می دهد: قبل از ثبت اثر، این غارها به عنوان آغول دام اهالی استفاده می شد و با توجه به دور افتادگی این اثر و همچنین تعدد و پراکندگی دیگر آثار ثبت شده در گیلان، برای سازمان مقدور نیست نگهبان دائمی بگذارد، میراث فرهنگی نه نیروی انسانی کافی  و نه درآمدی بدین منظور دارد.

مشارکت های مردمی مهمترین مولفه در حفظ آثار فرهنگی

میرصالحی مهمترین مولفه در حفظ میراث نیاکان را مشارکت های مردمی توصیف می کند و یادآور می شود: ده های گذشته، سازمان میراث فرهنگی واحدی به نام انجمن های فرهنگی داشت که مردم داوطلبانه در شهر، روستا ، بخش و محله خود حافظ بناهای میراثی خود بودند. اما برخی سوء استفاده ها و حفاریهای غیر مجاز توسط معدودی از اعضای این انجمن ها، موجب تعطیلی آن شد.

به سراغ سرپرست گروه کاوشگر این اثر رفته ایم، ولی جهانی، مسئول پژوهشگاه و رئیس باستان شناسی میراث استان که در شناسایی و بررسی این اثر حضور داشته هم قدمت این پناهگاه را به دوره «نوسنگی» می رساند و  دوره پارینه سنگی ثبت شده در پرونده را اشتباه می خواند!

آثار دوره هخامنشی و پارتی در غار خلوشت

این اثر وقتی جالب توجه تر می شود که می شنویم این پناهگاه بعد از دوره شکار هم مورد استفاده بوده و آثار دوران هخامنشیان،  پارتیان  و تا دوره قاجار را نیز در خود داشته است.

ولی جهانی، با اشاره به کاربری غارها و پناهگاه های صخره ای در زندگی دامدادران سنتی گیلان می گوید:از گذشته تاکنون چنین مکانهایی به عنوان آغول دام استفاده می شد  و خوبی این شکل استفاده به این است که بازدیدکنندگان این اثر، هنوز هم می توانند زندگی سنتی 5000سال قبل دامداران منطقه را از نزدیک ببینند.

وی به موقعیت روستای خلوشت در پایین دره اشاره می کند و می افزاید: هرچند تعداد سکونتگاه مشرف به این پناهگاه انگشت شمار است، اما این مکان حالت اسکان موقت برای دامداران خلوشتی را دارد و نسل اند نسل  از این پناهگاه به عنوان آغول دام استفاده می کردند.

جهانی تاکید می کند: محدوده حریم برای این اثر ثبت شده در نظر گرفته شده است و اهالی اجازه خاکبرداری و ساخت و ساز در محدوده حریم را ندارند ولی خارج کردن کاربری این اثر از حالت آغول، نیاز به برنامه ریزی در شورای مسئولان استان دارد. بدوا می باید مالکیت جدیدی برای دامداران آن محدوده تعیین نمود تا اسکان جدیدی داشته باشند و این موضوع مسلما هزینه بر است. همچنین برای اجرای برنامه گردشگری می باید برنامه جامعی تدوین نمود.

 پناهگاه صخره ای خلوشت همچنان آغول دام می ماند؛ اعتبار نداریم

مدیر پایگاه میراث فرهنگی منطقه عمارلو هم می گوید: اگر میراث با تحکم بخواهد با این دامداران برخورد نماید شاهد تبعات اجتماعی خواهد بود. عین الله عزیزپور، می افزاید: اهالی خلوشت این پناهگاه را ملک شخصی خود می دانند، بارها میراث منطقه خواست در این رابطه اقدام نماید ولی موفق نشده است.

وی ، به کمبود اعتبارات میراث فرهنگی در حفظ و نگهداری بناهای شاخص عمارلو اشاره نموده و می افزاید: چندین اثر تاریخی در دهستان جیرنده است که درصورت تامین اعتبار به منظور بهسازی می تواند برای منطقه درآمدزایی نمود ولی کمبود اعتبارات میراث از یک سو و عدم تعامل دیگر مسئولان شهرستان و شهرداری جیرنده مانع از  مرمت و تغییرکاربری چنین بناهایی شده است.

وی تاکید می کند: در شرایط فعلی، آغول ماندن این پناهگاه توسط دامداران خلوشت، در عمل به حفظ آن کمک می کند. زیرا میراث منطقه نیروی انسانی و اعتبار لازم برای محافظت از این پناهگاه صخره ای را ندارد.

تهیه و تنظیم: مهری شیرمحمدی 23/4/95

بازدید از پناهگاه: 15/3/95

معماری کشورهای دارای تمدن چوب به موزه میراث روستایی گیلان می آید؛ تبادل معماری چوبی گیلان به کشورهای اروپای شمالی و ژاپن


جدی است و سختکوش. منضبط و هدفمند. صفاتی که بیشتر کارکنان موزه میراث روستایی گیلان به بنیانگذار موزه روستایی نسبت می دهند. نام «دکتر محمود طالقانی» که پیش کشیده می شود، تاثیر جدیت یک مدیر باسواد را می توان در چهره کارکان موزه دید.

در ورودی موزه میراث روستایی به سراغش می روم نگاهش عمیق است و روبه جلو. گرد سپیدی  بر موهایش نشسته، اما ذره ای از اراده و توانش کاسته نشده است.  برای دانش آموخته دکترای علوم اجتماعی و رئیس پژوهشکده تحقیقات کاربردی فرهنگ ایرانی دانشگاه تهران، حرف از بازنشستگی هنوز زود است. برای او  بهره برداری از آخرین فازهای موزه میراث روستایی گیلان، تازه اول کار است. آغازی برای احداث چنین موزه هایی در دیگر استانهای کشور. خوشحال است از اینکه دکتر نوبخت، معاون اول رئیس جمهور به او خبر داده اعتبار لازم برای احداث موزه میراث روستایی گلستان هم تامین شده است. او امیدوار است اعتبار لازم برای فاز دهم موزه  موزه روستایی گیلان هم تامین شود. فازهایی که قرار است معماری کشورهای صاحب تمدن چوب  به گیلان بیاید و معماری بومی گیلان برای شناسایی بیشتر به دیگر کشورها برود.

-        جنابعالی در مصاحبه هایتان همواره نگران خود را از رشد مدرنیته در کشور بدون نگاه به ریشه ها را ابراز کرده اید،  بخصوص در حوزه معماری!

واقعا همین طور است. ما سنت های گذشته مان را به بهانه ای که می خواهیم مدرن شویم کنار گذاشه ایم در حالیکه یکی از پیش شرط های مدرنیته  یا وارد شدن به مرحله مدرن شدن، نگاه به گذشته است یعنی میراث گذشته برای رفتن به جلو لازم است. متاسفانه ما با گذشته خودمان گسیختگی پیدا کرده ایم، بویژه با گذشته نزدیک به خودمان قطع رابطه  پیدا کرده ایم و به منظور جایگزینی به گذشته دور -که قابل لمس و بهره برداری نیست- چنگ زده ایم. همین امر باعث شده در ساخت و ساز های جدید، تجربه صد سال پیش را کنار بگذاریم.

چطور شد که از آوارهای زلزله مهیب سال 69 منجیل،  جوانه احداث موزه روستایی گیلان سربرآورد؟

زلزله مهیب تابستان 1369 که گیلان، زنجان و قزوین را لرزاند، خرابی زیادی به بار آورد. من به چشم خودم آوارهای سهمگین، را دیدم مهمترین آورا تخریب معمکاری سنتی ما بود.

 وقتی مامور بررسی ابعاد زلزله در منجیل و رودبار شدم، متوجه یک نکته در معماری سنتی شدم. عمده آسیب در بافت سنتی متوجه خانه هایی بود که یا رها شده بودند و یا بطور غیر اصولی مرمت شده بودند. یعنی بخش قدیمی خانه سالم مانده بود و بخش جدیدی که با بلوک و سیمان و تیر آهن ساخته شده بود، تلفات و خسارت بیشتری ایجاد کرده بود. هرکدام از خانه هایی که مرمت شده  و نگهداری شده بودند، به ندرت آسیب در آنها مشاهده می شد و تلفات جانی هم در همین معماری سنتی حفظ شده به هیچ وجهه مشاهده نمی شد. خانه هایی که رها شده  و یا غیر اصولی بازسازی شده بودند؛ به شدت آسیب دیده و تلفات زیادی را هم داشتند.

جنابعالی مدلهای اکوموزه را در کشورهای اروپایی دیده بودید، موزه میراث روستایی گیلان الگوبرداری از آلزاس فرانسه بود؟

ما هیچ وقت از هیچ موزه ای الگوبرداری نکردیم، چون نمی توانستیم الگوبرداری کنیم موزه میراث روستایی گیلان هیچ شباهتی به موزه آلزاس فرانسه ندارد.

 من در ابتدای کار 5تن از همکارانم را برای گذراندن دوره فن «واچینی» و «دوباره چینی» به «آلزاس فرانسه» فرستادم . مشکل ما این است که در دانشکده های معماری ما هیچ وقت درس واچینی و دوباره چینی را نمی دهند، در بهترین شرایط درس تخریب می دهند. گروه معماری من به هیچ وجه نمی دانستند  چگونه می شود یک خانه چوبی را «واچینی» کرد، باید می رفتند و این دوره را می دیدند. در همین راستا ما یک همکاری با اکوموزه آلزاس داشتیم، آن هم تحت نظارت سازمان یونسکو و با سازماندهی وزارت فرهنگ فرانسه، 5تن از همکاران ما متشکل از سه معمار و دو مردم شناس به مدت 4ماه در آلزاس، فن واچینی را  دوره دیدند.

از همان روزهای نخست احداث موزه میراث روستایی، جنابعالی تلاش داشتید این موزه را به عنوان منطقه نمونه گردشگری بین المللی در هیات وزیران ثبت نماید.  ظاهرا در دولت نهم موفق شدید.

در دولت نهم اینجا به عنوان منطقه نمونه گردشگری بین المللی تعیین شد، ولی همه روی کاغذ است یعنی همانطور که در گیلان- تاجاییکه حافظه من یاری می کند- حدود 10 حوزه منطقه گردشگری ملی و نمونه در سفر استانی دولت وقت معرفی شده اما اگر اکنون بررسی کنید، عملا وجود خارجی ندارند. تنها مکانی که در خلال سفر استانی رئیس جمهور وقت در استانداری گیلان، پیرامون آن بحث شد و وجود خارجی داشت، همین موزه میراث روستایی بود، باقی مناطق نمونه گردشگری را قرار بود ایجاد کنند.

مشکل بزرگ فرهنگ ما، بویژه در بین مسئولان این است که مدام از افعال آینده استفاده می شود؛ قرار است ایجاد شود، قرار است منطقه نمونه گردشگری  شود. بروید و بررسی کنید مصوبات سفر استانی دولت نهم به عنوان ایجاد مناطق نمونه گردشگری که وعده داده شد، کدامیک اجرایی شده است؟!  به استثنای موزه میراث روستایی گیلان که از قبل هم ایجاد شده بود؛ کدام حوزه نمونه گردشگری ایجاد شده ؟! یا اصلا کدام منطقه گردشگری را توسعه داده اند.

در مورد فاز دهم توضیح دهید گویا در این فاز تبادلات فرهنگی بین ملتها قرار است صورت گیرد.

در فاز دهم قرار است ، از کشورهایی که صاحب تمدن چوب  و خانه های چوبی هستند مثل کره، ژاپن، اروپای مرکزی و اروپای شمالی  یک نمونه از معماری چوب آنها را بیاوریم به موزه میراث روستایی گیلان و یک نمونه از معماری چوب گیلان را به آنها هدیه دهیم. واسط این کار هم یونسکو خواهد بود. این تبادل فرهنگ معماری به این دلیل صورت می گیرد که بازدید کننده ایرانی و غیر ایرانی  بتواند یک مقایسه ای بین فن ، دانش و زیباشناسی معماری  تمدن های حوزه چوب داشته باشد. ولی بخاطر کمبود اعتبار تاکنون نتوانسته ایم گام عملی برداریم.

احداث موزه روستایی استان گلستان در چه مرحله ای است؟

2 سال است راجع به احداث موزه گلستان مطالعه می کنیم، تیرماه سال گذشته  هم به اتفاق آقای اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس جمهور و دکتر سلطانی فر، رئیس سازمان میراث فرهنگی کشور،  برای آغاز بکار احداث به گلستان رفتیم، اما مطالعات ما نشان می دهد خیلی سخت می توانیم خانه اصیل روستایی در گلستان پیدا کنیم. یعنی طی  سالهای اخیر بسیاری از خانه های روستایی گلستان با معماری سنتی کاملا تخریب شده است. یعنی اگر ما در همین تابستان امسال و در بهترین شرایط تا سال آینده بسیج نشویم، همین تعداد محدود خانه هایی که باقی مانده، تا دو سال دیگر باقی نخواهد ماند.

 

دکتر طالقانی، در پایان از حمایت های بی دریغی که طی این سالها برای توسعه موزه صورت گرفته، تشکر می کند و ادامه می دهد: شروع و توسعه این موزه با حمایت و همت شخص آقای سلطانی فر به عنوان استاندار وقت گیلان و دکتر نوبخت بوده است. حتی طی این سالهایی که ایشان مسئولیت رسمی و دولتی هم نداشتند، حمایت و پشتیبانی کردند. دولت نهم هم واقعا کمک کرد، اما با روی کار آمدن دولت دهم عملا توسعه موزه میراث روستایی گیلان متوقف شد.

در دولت یازدهم اراده بسیار قوی است برای تدوام کار موزه و ایجاد و توسعه این حرکت فرهنگی حتی در سایر استانها  منتها دولت کمبود اعتبار دارد.

تهیه و تنظیم: مهری شیرمحمدی22/4/95